تبليغاتX
جوان
Image Hosted By Imagehigh.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 22:51  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 22:16  توسط امیر اکبری  | 

پس از ماهها انتظار و وعده هاي بسيار بالاخره مسئولان وزارت رفاه شاخص خط فقر در ايران را اعلام كردند.
بنابراعلام معاون وزارت رفاه خط فقر مطلق در ايران براي يك خانوار ۶/۴ نفره شهري ۱۶۰ و براي يك خانوار روستايي ۱۱۳ هزار تومان در ماه است.
يعني يك خانوار ۵ نفري در شهري مثل تهران با ۱۶۰ هزار تومان در ماه مي تواند نيازهاي اساسي و اوليه خود چون غذا، پوشاك، بهداشت و مسكن را تامين كند.
پيش از اين وزير رفاه در مصاحبه با همشهري گفته بود اعلام خط فقر نيازمند شهامت و شجاعت است. ارقام اعلام شده براي خط فقر نشان مي دهد مسئولين اين وزارتخانه هنوز به شهامت و شجاعت لازم براي اعلام خط واقعي فقر دست نيافته اند، بنابراين بهتر بود تا زمان كسب شجاعت و شهامت لازم صبر مي كردند و با اعلام ارقامي دور از واقع حقيقت را فداي مصلحت نكرده و موجبات سلب اعتماد عمومي به آمارهاي رسمي را فراهم نمي كردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 22:52  توسط امیر اکبری  | 

همان طور که اطلاع دارید ، شرکت مخابرات ایران ، خدمات رایگان متنوعی را برای کاربران تلفن های ثابت در نظر گرفته است . اما بسیاری از مردم از این خدمات و نحوه فعال سازی آن ها بی خبرند . در این ترفند قصد داریم تمامی این خدمات را معرفی کرده و کد های فعال سازی هر یک را معرفی کنیم . این خدمات عبارتند از : انتقال مكالمه ، انتظار مكالمه ، شماره‌گيري سريع ، مكالمه از خط اشغال به خطوط ديگر ، سرويس بيدار باش ، سرويس نمايشگر شماره CallerID و دایورت بعد از 5 زنگ .


1- انتقال مكالمه یا دایورت کردن ( Call diverting ) :
با اين سرويس مي ‌توانيد هنگامي كه با تلفن شما تماس گرفته مي ‌شود مكالمه را به يك خط ديگر ثابت يا همراه منتقل كنيد و عمل دایورت کردن را انجام دهید . اين سرويس با هر دستگاه تلفن دكمه ‌اي مجهز به سيستم تن انجام شدني است .
برای این کار شما باید کد زیر را در دستگاه تلفن وارد کنید :
# شماره مورد نظر*21*
بعد از زدن این کد صدایی که می شنوید فرق خواهد کرد ، این یعنی اینکه خط شما دایورت شده است .
برای غیر فعال کردن این سرویس باید باز گوشی رو بردارید ( در این حالت باز همان صدای مخصوص شنیده می شود ) و بعد عدد #21# را وارد کنید .
در صورتی که مجدد صدای بوق مخصوص را شنیدید ، گوشی را قطع کرده و مجدد روشن کنید . در این حالت خط شما کاملا از حالت دایورت خارج شده است .

2- سرويس انتظار مكالمه یا پشت خطی ( Call waiting ) :
هنگام مكالمه شخص ديگري به شما تلفن مي ‌زند صداي بوق ضعيفي به گوشتان مي‌ رسد و شما را آگاه مي ‌كند شما مي ‌توانيد با كمك اين سرويس مكالمه اول خود را موقتاً قطع و با شخص ثالث صحيح كنيد پس از خاتمه ي مكالمه يا در حين مكالمه مي ‌توانيد مجدداً با شخص اول به صحبت خود ادامه دهيد .
برای استفاده از این سرویس شما باید بهنگام شنیدن صدای بوق ضعیف با فشار دادن دکمه " Flash " در تلفن های دیجیتال و با " قطع و وصل کردن " در تلفن های آنالوگ با نفر سوم تماس برقرار کنید ..
برای بازگشت به گفتگوی اول می توانید همین کار را تکرار کنید .

3- شماره‌گيري سريع ( Speed dealing ) :
براي اجتناب از وقوع اشتباه در شماره ‌گيري و صرفه جويي در وقت با دادن شماره های دو رقمی به حافظه مخابرات می تونید از این سیستم بهره ببرید . اين سرويس با هر دستگاه تلفن دكمه ‌اي مجهز به سيستم تن انجام شدني است .
برای استفاده از این امکان باید دستور زیر رو بکار ببرید :
برای ایجاد کد دو رقمی :
# شماره مورد نظر* کد دو رقمی *51*
بعد از وارد کردن این دستور حالا شما می تونید بعد از برداشتن گوشی با زدن کد دو رقمی** شماره ای رو که قبلا به آن داده اید را شماره گیری کنید .
برای حذف یک شماره از یک کد دو رقمی و تغییر آن می توانید از دستور زیر استفاده کنید :
# کد دو رقمی *51*
برای غیر فعال کردن همه این کد های دو رقمی باید از کد #55# استفاده کنید ...

4- انتقال مكالمه از خط اشغال به خطوط ديگر ( Call forwarding ) :
براي اين كه تماس گيرندگان با بوق اشغال مواجه نشوند ، مي ‌توانيد يك يا چند شماره تلفن خود را به مركز تلفن مربوط اعلام كنيد كه در صورت اشغال بودن هر يك از شماره ‌ها ارتباط به طور خودكار به شماره‌ هاي بعدي منتقل شود .
اين سرويس با هر دستگاه تلفن دكمه‌اي مجهز به سيستم تن انجام شدني است .
برای استفاده از این حالت باید بعد از برداشتن گوشی کد #43* رو بزنید ... برای غیر فعال کردن این حالت باید کد #43# را وارد کنید .

5- سرويس بيدار باش :
با اشتراك اين سرويس زنگ تلفن در ساعت مشخص شده به صدا در مي ‌آيد .
اين سرويس با هر دستگاه تلفن دكمه ‌اي مجهز به سيستم تن انجام شدني ست .
برای استفاده از این حالت باید از روش زیر استفاده کنید :
ابتدا *55* رو بزنید بعد بترتیب ساعت و دقیقه را وارد کنید و در آخر # را بزنید .
مثلا می خواهیم در ساعت 14:38 تلفن زنگ بزند ، این کد را میزنیم :
1438#*55*
برای غیر فعال کردن این سرویس باید کد #55# را وارد کنید .

6- سرويس نمايشگر شماره CallerID :
در این سرویس شما کافی است یک دستگاه شماره انداز یا یک تلفن مجهز به نمایشگر شماره تلفن را ابتیاع کنید و با استفاده از آن می توانید شماره را دریافت کنید . این سرویس نیازی به کد فعال سازی ندارد .

7- دایورت بعد از 5 زنگ :
با استفاده از این سرویس شما می توانید کاری کنید تا بعد از 4 بار زنگ خوردن گوشی و جواب ندادن به گوشی در زنگ 5 ام تلفن دایورت شود روی شماره ای دیگر ..
برای استفاده از این سرویس شما باید از کد زیر استفاده کنید :
# شماره مورد نظر*65*
طبق معمول برای غیر فعال کردن این امکان باید کد #65# رو وارد کنید ...

منابع :
وب سایت مخابرات جمهوری اسلامی ایران
انجمن های PHalls
 

 

 

 

 

 

 

 

__._,

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:0  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 8:53  توسط امیر اکبری  | 
در عصر ارتباطات جایگاه تلفن محفوظه و در تلفنهای امروزی جایگاه «منشی تلفنی» هم مشخص!

           هر کس روی پیغام گیر تلفن خود جملاتی را ادا می کنه تا به شما بفهمونه که باید برای او پیغام بگذاری .

حالا تصور کنید اگر تلفن و منشی تلفنی در عصر شاعران قدیمی کشورمان وجود داشت چه پیغام هایی را می شنیدیم:

                            منشی تلفنی حافظ:

      رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود،غم مخور

                     تا مگر بینم رخ جانانه خود ،غم مخور

      بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام

                   آن زمان کو باز گردد خانه خود،غم مخور

                          

                            منشی تلفنی سعدی:

     از آوای دل انگیز تو مستم

                       نباشم خانه و شرمنده هستم

     به پیغام تو خواهم گفت پاسخ

                       فلک گر فرصتی دادی به دستم

 

                            منشی تلفنی فردوسی:

    نمی باشم امروز اندر سرای

                     که رسم ادب را بیارم به جای

    به پیغامت ای دوست گویم جواب

                      چو فردا بر آید بلند آفتاب

 

                           منشی تلفنی خیام:

   این چرخ فلک عمر مرا داد به باد

                      ممنون توام که کرده ای از ما یاد

   رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش

                     آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

                        

                         منشی تلفنی مولانا:

   بهر سماع از خانه ام ، رفتم برون،رقصان شود

                    شوری بر انگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم

   بگو به من پیغام خود ،هم نمره و هم نام خود

                   آیم تو را پاسخ دهم ، جان تو را قربان شوم

 

     این هم پیغامی که روی منشی تلفنی خودم میذارم

  شرمنده از آنیم که خارج ز سراییم

                      تا با تو سلامی و علیکی بنماییم

  گر لطفی کنی نمره و پیغام گذاری

                      پاسخ دهیم ای دوست به وقتی که بیاییم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 8:44  توسط امیر اکبری  | 
1. Dar Zendegi Baraye Residan Be AZADI Rah Haye Ziadi Hast...
Faghat Bayad Gheymatesho Pardakht Koni...
.....
....
...
..
.
Az Resalat 500 Tooman
Az Shoooooooooosh 900 Tooman
)))))))))))
 
 
 
2. Be 206 Sandogh Dar Migan Che Hessi Dari?!
Mige Fekr Mikonam Jennifer Lopezam Alan !! )))))))))))
 
 
 
3. Be Taraf Migan Tabrik Migim PEDAR Shodi!!!
Mige Eyyyyyyyval Pas Be Khanooomam Nagid Mikham Surprisesh Konam ))))))))
 
 
 
4. Elaaaahi....
Lobnan Ra Bar Israeil......
Islam Ra Bar Sahyoonism......
Va NARGES Ra Bar SHOKAT Piroooz Begardan....
Amiiiiin......
)))))))))
 
 
 
5. Zemestan 2 Bare Miayad....
Bahar 2 Bare Tekrar Mishe....
Amma Azizam To Hichvaght Tekrar Nemishi....
Chon Khoda 1 Eshtebaho 2 Bar Tekrar Nemikone.....!!)))))
 
 
 
6. Midooni Key Mifahmi DONYA 2 Rooze?
Vaghti Har Kio Ke Doosesh Dari Behet Mige:
Ta Akhare Donya Bahatam ))))))
 
 
 
7. Age Az Kenare Ye Gonjeshk Rad Shodio Gonjeshke Naparid...
Fekr Nakon Dooset Dare....
To Ro Adam Hesab Nakarde...... )))))))))
 
 
 
8. Vaghti Rafti Qazvin Be Sedaye Boland SALAM Begooo.....
Chon Salam Salatami Miare....... )))))))))))
 
 
 
9. Be Yek 2khtar Khanoome Ziba....
Tahsilkarde...
Mosallat Be Zabane France....
Khoshgelo Khosh Akhlagh....
Ashna Ba Musice Classic ...
Ghader Be Navakhtane Piano....
Jahate NEZAFATE MANZEL Niazmandim )))))))))))
 
 
 
10. (In SMS Ro 3 Nesfe Shab Send Konid Be Doostanetoon )
Bebakhshid Ke Alan Bad Moghast...
Mozahem Shodam...
Khastam Bedoonam Iran Nafto Ke Sader Mikone...Boshkehasho Pas Migire Ya Na?!)))))))))))
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 8:32  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 23:24  توسط امیر اکبری  | 
جوليا رابرتس

عباس جديدي
هيتلر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 22:37  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 22:31  توسط امیر اکبری  | 
۱- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند! ۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد! ۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد! ۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد! ۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است! ۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی! ۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است! ۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم ! ۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند! ۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد! ۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر! ۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو! ۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد! ۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد! ۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون! ۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است! ۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد! ۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق! ۱۹- چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه ! ۲۰- ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است! ۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره ! ۲۲- یک نفر چگونه یک پرنده رو می کشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكي‌يكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو مي‌شه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه،‌ از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟! يه روز گرگه ميره دم خونه ي شنگولو منگول در ميزنه يه کي ميگه کيه گرگه ميگه منم منم مادر تون….يه دفعه پينوکيومياد بيرون ميگه بابا به خدا يه ساله از اينجا رفتن ترکها به يه دونه شلوار لي مي گن: "ليوان ", به دو تا شلوار لي مي گن: "لي لي", به تا شلوار لي مي گن: "تريلي", به 4 تا مي گن: "چارلي", به 5 تا مي گن: "لي لي تو تريلي", به 6 تا مي گن: "لي لي با چارلي",به 7 تا شلوار لي ميگن: "خيلي"! وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟ - هيچي , بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده! جشنواره جدید ترین فیلم های هالیوود 1.پت و مت با شرکت میرزا پور و رحمان رضایی 2.برادران افسانه ای با شرکت برانکو و چلنجر 3.تام و جری با هنر نمایی فیگو و کعبی 4.فیلم پر طرفدار حضرت نوح با شرکت علی دایی ایا فكر مي‌كنيد بي‌عرضه هستيد؟ فكر مي‌كنيد به درد هيچ كاري نمي‌خوريد؟ فكر مي‌كنيد بي‌مصرف هستيد؟ به خدا درست فكر مي‌كنيد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:56  توسط امیر اکبری  | 
۱- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند! ۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد! ۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد! ۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد! ۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است! ۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی! ۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟ چون خیلی خسته است! ۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟ برایش صندلی می گذاریم ! ۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟ وقتی یک چینی را دار بزنند! ۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد! ۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایشگر! ۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو! ۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد! ۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد! ۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون! ۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟ یخمک خوشمزه تر است! ۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد! ۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق! ۱۹- چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه ! ۲۰- ناف چیست؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است! ۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره ! ۲۲- یک نفر چگونه یک پرنده رو می کشد؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكي‌يكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو مي‌شه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه،‌ از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟! يه روز گرگه ميره دم خونه ي شنگولو منگول در ميزنه يه کي ميگه کيه گرگه ميگه منم منم مادر تون….يه دفعه پينوکيومياد بيرون ميگه بابا به خدا يه ساله از اينجا رفتن ترکها به يه دونه شلوار لي مي گن: "ليوان ", به دو تا شلوار لي مي گن: "لي لي", به تا شلوار لي مي گن: "تريلي", به 4 تا مي گن: "چارلي", به 5 تا مي گن: "لي لي تو تريلي", به 6 تا مي گن: "لي لي با چارلي",به 7 تا شلوار لي ميگن: "خيلي"! وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟ - هيچي , بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده! جشنواره جدید ترین فیلم های هالیوود 1.پت و مت با شرکت میرزا پور و رحمان رضایی 2.برادران افسانه ای با شرکت برانکو و چلنجر 3.تام و جری با هنر نمایی فیگو و کعبی 4.فیلم پر طرفدار حضرت نوح با شرکت علی دایی ایا فكر مي‌كنيد بي‌عرضه هستيد؟ فكر مي‌كنيد به درد هيچ كاري نمي‌خوريد؟ فكر مي‌كنيد بي‌مصرف هستيد؟ به خدا درست فكر مي‌كنيد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:54  توسط امیر اکبری  | 
actors&actresses68.jpg
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 5:48  توسط امیر اکبری  | 
http://i5.tinypic.com/23lfmu1.gifImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:53  توسط امیر اکبری  | 

سلام علی قلب زینب الصبور

خاطرات کربلا از پیش چشمانم گذشت...

تا که آمد صوت قرآنش ز روی نیزه ها....

*****

یاد کربلا و خدا  یاد لشکر و خیمه 

یاد عباس و وفا  یاد حسین و قیام

یاد نینوا و حماسه  یاد  اشک و ناله

یاد زینب و اسارت یاد خطبه های پر صلابت

یاد نیاز گریه های عشق

یاد کوفه و شام ! یاد تازیانه و آه !

باز هم یاد محرم !!!!!

لباس سیاه و چشمان پر اشک!

باز هم زینب.................!

یک خواهر و یک غمخوار

یک پیام آور !

آری!

یک پیام آور !

صدای خطبه خواندش هنوز در کوچه های تاریک تاریخ به گوش میرسد!

میشنوی؟

"ما رایت الا جمیلا "

کوفه بر خود لرزید آن زمان که از محمد (ص) و علی (ع) میگفت!

آن هنگام که نام فاطمه (س)بر زبان جاری می ساخت !

تاریخ به تحیر بر سرای دنیا ایستاده بود آن هنگام که

نام حسین بن علی(ع) بر زبان میراند !!

زینب عنان از دست دنیا ربوده بود وقتی که حقانیت عباس را فریاد میزد !

یا اهل العالم !!

چه رسالت سنگيني !

يك زينب و يك كاروان............!!

زينب معنا كننده ي واژه ي صبر !

زينب تداعي كننده ي عشق و ايثار

زينب اسوه اي از آسمان

زينب نگاهي از جنس خدا

زينب صدايي از سوي خدا

زينب رسولي براي ايمان

زينب دنيايي براي نياز

درود خدا بر زينب و بر صبرش بر قيامش

درود خدا بر سلام زينب بر حسين

درود خدا بر خطبه هاي عشق

درود خدا بر خرابه و اشك

درود خدا بر يتيمكان حسين

درود بر  زينب..............!!

السلام عليك يا زينب كبري

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 22:35  توسط امیر اکبری  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 7:10  توسط امیر اکبری  | 
 
سلامی پر از مهر و دوستی برای شما خانمهای ایرانی
شما که تو دنیا لنگه ندارین و بی همتا هستین.
اگر می خواهید مورد توجه باشید. اگر می خواهید بر دلها حکومت کنید. اگر می خواهید همیشه سوگلی شوهرتان باشید با ما همراه باشید تا صد نکته یاد بگیرید.
 
1. یک دسته از دختران از جنسیت خود آنچنان راضی نیستند و تمایل زیادی دارند که ای کاش پسر بودند. البته این به احتمال زیاد مخصوصاً در جامعه ما بخاطر آزادی بیشتر پسرهاست، که خوب در این دوران تقریباً این آزادی در اختیار دختران نیز قرار داده شده است. با این همه دختران از احساساتی برخوردارند که پسرها از آن یا هیچ بهره ای ندارند یا بهره ای اندک دارند. پس شما دختران باید به دختر بودن خود افتخار کنید.

 

2. حساسیت روی لباس زنان در جامعه خیلی بیشتر از لباس آقایان می باشد.سعی کنید همواره در بیرون از لباسی استفاده کنید که مناسب شأن شما بوده و نیز باعث تحریک افراد ( بویژه آقایان ) نشود. این به صلاح شماست.

 

3. همواره در بیرون از منزل سعی کنید زیاد آرایش نکنید ( البته منظور اصلاً نیست ). سعی کنید آرایش شما به حدی باشد که اولاً در دید دیگران منفی جلوه نکنید و ثانیاً از مزاحمتهای خیابانی در امان باشید.

 

4. سعی کنید رفتار و کردارتان در بیرون از منزل سنگین و با متانت باشد. باور کنید که شما با رفتارهای سبک و دور از شأنتان ، جذاب و دوست داشتنی نمی شوید. رفتار و کردارتان طوری نباشد که شما را صرفاً در حد رفع نیازهای جنسی دیگران نشان دهد. ارزش خود را به این حد کاهش ندهید.

 

5. باور کنید که دختر یا زن هر چقدر سنگین و متین باشد ارزش و منزلتش بیشتر می شود.
امیدوارم این نکات مفید باشند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 6:56  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 6:51  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 6:45  توسط امیر اکبری  | 
Image Hosted By Imagehigh.com 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 5:59  توسط امیر اکبری  | 

تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده

اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني

وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه

ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده

دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند

دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره

دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه

چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه

اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه

خوابي رو ببين که آرزوشو داري

اونجايي برو که دلت مي خواد بري

اوني باش که دلت مي خواد باشي

چون تو فقط يه بار زندگي مي کني

چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه

اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه

خوابي رو ببين که آرزوشو داري

اونجايي برو که دلت مي خواد بري

اوني باش که دلت مي خواد باشي

چون تو فقط يه بار زندگي مي کني

اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن

روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه

تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره

وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي

و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد

يه جوري زندگي کن که آخرش

تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 8:2  توسط امیر اکبری  | 

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سايه)

 
 چشم بسته

 

 چشم بستندم كه دنيا را مبين
 دل ز دنيا كنده ام من پيش ازين
 مال دنيا مال دنيا اي كريم
 با تو در دنيا و عقبا ننگريم
 ديده ام بس چشم باز بي حضور
مانده از ديدار آن دلدار دور
 وي بسا خلوت نشين پاكباز
چشم بسته رفته تا درگاه راز
 آن كه چشمم داد بينايي دهد
 سينه را انوار سينايي دهد


 
 
وفا

 

بيا كه بر سر آنم كه پيش پاي تو ميرم
 ازين چه خوش ترم اي جان كه من براي تو ميرم
ز دست هجر تو جان مي برم به حسرت روزي
كه تو ز راه بيايي و من به پاي تو ميرم
 بسوخت مردم بيگانه را به حالت من دل
 چنين كه پيش دل دير آشناي تو ميرم
ز پا فتادم و در سر هواي روي تو دارم
 مرا بكشتي و من دست بر دعاي تو ميرم
 يكي هر آنچه تواني جفا به سايه ي بي دل
 مرا ز عشق تو اين بس كه در وفاي تو ميرم


 

                             رهی معيری (سايه عمر)

 
 
ماجراي اشك

 

تا بد فروغ مهر و مه از قطره هاي اشك
باران صبحگاه ندارد صفاي اشك
گوهر به تابناكي و پاكي چو اشك نيست
روشندلي كجاست كه داند بهاي اشك ؟
ماييم و سينه اي كه بود آشناي اشك
گوش مرا ز نغمه ي شادي نصيب نيست
چون جويبار ساخته ام با نواي اشك
از بس كه تن ز آتش حسرت گداخته است
از ديده خون گرم فشانم بجاي اشك
اشك از قفاي دلبر و من از قفاي اشك
ديشب چراغ ديده من تا سپيده سوخت
آتش افتاد بي تو به ماتم سراي اشك
خواب آور است زمزمه جويبارها
در خواب رفته بخت من از هاي هاي اشک

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 7:34  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 7:26  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 8:13  توسط امیر اکبری  | 

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:49  توسط امیر اکبری  | 
شرح:
                                                     
نام: مهناز افشار
تاريخ تولد: 1356
مدرك: ديپلم علوم تجربي


شباهت بيش از حد او به گوگوش بـاعث شد تا قبل و بعد از اكران فيلم شور عشق به خواست خـود سـوژه اول مـطبوعات باشد. بعـد از مدتي جـنـجـال مـطـبــوعاتي و پـس از تـوقـيـف فـيـلـم خاكستري مدتي از او خـبري نبود. تا اينكه پس از يك سـال بـا بـازي در فيلم نگين به سينما باز گشت.او در سال 1383 سه فيلم بـر پـرده سـينماهاي تـهـران داشـت كـه هـرسـه فــيـلم بـا اسـتقبـال مـخاطبان روبرو شـدنـد: "كـما"، "13 گـربــه روي شيرواني" و زهر عسل"


فيلمها:

گمشده 
(مجموعه  تلويزيوني، 1376)
دوستان (علي شاه حاتمي، 1377)
شيرهاي جوان (محسن محسني نسب، 1378)
شور عشق (نادر مقدس، 1378)
خاكستري (مهرداد ميرفلاح، 1379-80)
نگين
(اصغر هاشمي، 1380)
دختري در قفس (قدرت الله صلح ميرزايي، 1381)
13 گربه روي شيرواني
(علي اكبر عبدالعلي زاده، 1382)

زهر عسل (ابراهيم شيباني، 1382)

كما
(آرش معيريان، 1382)
سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)
آكواريم (ايرج قادري، 1383)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:5  توسط امیر اکبری  | 
Image hosting by TinyPicImage
 hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic
 
 
 
ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت .
مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .
ولي مدتي که گذشت خوابش برد ...
 
نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت .
 
مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت :
اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم . افسرده و پريشون برگشت به شهر .
 
در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟!
 و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين که عاليه !
 
آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره !
دليل اول اين که : خواب بودي و بيدارت نکرده ! و به طورحتم به خودش گفته : اون عزيز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بيدارش کنم ؟
و دليل دوم اينکه : وقتي بيدار مي شدي ، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري !
 
مجنون سري تکان داد و گفت : نه !
 
اون مي خواسته بگه :
تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي که خوابت نميبرد !
تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني !
 
حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن ؟!
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 6:57  توسط امیر اکبری  | 
 مردم لبنان زير آماج گلوله هايي قرار دارند كه كودكان اسرائيلي بر روي آنها يادگاري مي‌‌نويسند و
 بعد سربازان اسرائيلي آنها را بر سر مردم بيگناه لبناني فرو مي‌ريزند ...
Monday, July 17, 2006: Kiryat shmona
Israeli girls write messages on a shell at a heavy artillery position firing into civilians inside Lebanon

(AP Photo/Sebastian Scheiner)
Monday, July 17, 2006:
South Lebanon: A Lebanese Child Receiving the message from the Israeli girls
كجايند مدعيان پر ادعاي دموكراسي و حقوق بشر؟؟؟ كجايند آنهايي كه سالهاست با جان و مال مردم لبنان و فلسطين معامله مي‌كنند ؟؟؟
تصاوير بقدر كافي ناراحت كننده هستند  تصاويري كه هيچكدام از رسانه‌هاي داخلي و خارجي حتي جرأت نشان دادن ذره اي از آن را ندارد و ... فقط ببينيد
 به حرمت انسان بودن، به صداقت بشری و تمامی خوبی های دنیا فقط اندکی درنگ کنید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 21:57  توسط امیر اکبری  | 
 
تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند ...
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند ,
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع
به صحبت مي كند :
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش
مي دهند !
 
مرد: بله بفرماييد ...
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم.
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك
ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر .
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم
ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه
فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته
باشم ...
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار!!!
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه
همه چيزش رو به راهه !!!
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه
پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن
950000 دلاره !!!
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش !
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم .
مرد:خداحافظ عزیزم...
 
مرد گوشي را قطع ميكند . مرد هاي ديگر با تعجب مات و
مبهوت به او خيره ميشوند!!!
 
بعد مرد مي پرسد: ببخشید اين گوشي مال كيه؟!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 8:26  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 8:10  توسط امیر اکبری  | 
 
                 
 
چند قطعه شعر از:
 فریدون مشیری
  ( قسمت  آخر )
شب ها كه مي سوخت
 
شب ها كه دريا، مي كوفت سر را
بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛
***
شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ،
تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛
***
شب ها كه مي ريخت، خون شقايق،
از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛
***
شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ
در پاي آتش، دل هاي ياران؛
***
شب ها كه بوديم، در غربت دشت
بوي سحر را، چشم انتظاران؛
***
شب ها كه غمناك، با آتش دل،
ره مي سپرديم، در زير باران؛
غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد
چشم ستاره، در روزگاران !
***
اي صبح روشن ! چشم و دل من
روي خوشت را آئينه داران !
بازآ كه پر كرد، چون خنده تو
آفاق شب را، بانگ سواران !
*****

صدف
 
شنيده اي صد بار،
صداي دريا را .
***
سپرده اي بسيار،
به سبزه زارش، پروانه تماشا را .
نخوانده اي - شايد -
درين كتاب پريشان، حكايت ما را :
هميشه، در آغاز،
چو موج تازه نفس، پر خروش، در پرواز،
سرود شوق به لب، گرم مستي و آواز ...
***
سحر به بوسه خورشيد شعله ور گشتن !
شب، از جدائي مهر
به سوي ماه دويدن، فريب خوردن، باز،
دوباره برگشتن !
فرو نشستن ، برخاستن، در افتادن
دوباره جوشيدن
دوباره كوشيدن
تن از كشاكش گرداب ها به در بردن ،
هزار مرتبه با سر به سنگ غلتيدن،
همه تلاش براي رسيدن، آسودن،
رسيدني كه دهد دست،
بعد فرسودن !
هميشه در پايان،
به خود فرو رفتن. در عمق خويش. پاك شدن !
در آن صدف، كه تو « جان » خواندي اش ، گهر گشتن !
***
نه گوهري، كه شود زيوري زليخا را !
دلي به گونه خورشيد، گرم، روشن، پاك
كه جاودانه كند غرق نور دنيا را ...
***
اگر هنوز به اين بيكران نپيوستي
ز دست وامگذاري اميد فردا را!
*****
 

صداي يك تن، در اين بيابان...
 
سلام دريا، سلام دريا، فشانده گيسو! گشوده سيما !
هميشه روشن، هميشه پويا، هميشه مادر، هميشه زيبا !
 
سلام مادر، كه مي تراود، نسيم هستي، زتار و پودت .
هميشه بخشش، هميشه جوشش، هميشه والا، هميشه دريا !
 
سلام دريا، سلام مادر، چه مي سرائي؟ چه مي نوازي ؟
بلور شعرت، هميشه تابان، زبان سازت، هميشه شيوا .
 
چه تازه داري؟ بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته !
كه از سرودم رميده شادي، كه در گلويم شكسته آوا !
 
چه پرسي ازمن: - « چرا خموشي؟ هجوم غم را نمي خروشي !
جدار شب را نمي خراشي، چرا بدي را شدي پذيرا ؟ »
 
- شكسته بازو گسسته نيرو، جدار شب را چگونه ريزم ؟
سپاه غم را چگونه رانم، به پاي بسته، به دست تنها ؟
 
خروش گفتي ؟ چه چاره سازد، صداي يك تن، درين بيابان ؟
خراش گفتي ؟ كه ره گشوده، به زور ناخن، ز سنگ خارا ؟
 
بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته، دلم گرفته !
درين سياهي، از آن افق ها، شبي زند سر، سپيده آيا ؟
***

طلوع
 
چشم صنوبران سحر خيز
بر شعله بلند افق خيره مانده بود .
دريا، بر گوهر نيامده ! آغوش مي گشود .
سر مي كشيد كوه،
آيا در آن كرانه چه مي ديد ؟
پر مي كشيد باد،
آيا چه مي شنيد، كه سرشار از اميد،
با كوله بار شادي،
از دره مي گذشت ،
در دشت مي دويد !
***
هنگامه اي شگفت ،
يكباره آسمان و زمين را فرا گرفت !
نبض زمان  و قلب جهان، تند مي تپيد
دنيا،
در انتظارمعجزه ... :
خورشيد مي دميد !
*****
 

غريق
 
خورشيد، در آفاق مغرب بود و، جنگل را،
- تا دور دست كوه - در درياي آتش شعله ور مي كرد .
اينجا  و آنجا، مرغكي تنها،
رها در باد،
بر آب نيلي دريا گذر مي كرد !
***
دريا گرسنه، تشنه، اما سر به سر آرام
در انتظار طعمه اي، گستره پنهان دام
خود با هزاران چشم بر ساحل نظر مي كرد !
***
در لحظه خاموشي خورشيد،
دامش بر اندامي فرو پيچيد !
پا در كمند مرگ ،
گاهي سر از غرقاب بر مي كرد،
با ناله هائي، - در شكنج هول و وحشت گم -
شايد خدا را، يا « سبكباران ساحل » را
خبر مي كرد .
***
شب مي رسيد از راه،
- غمگين، بي ستاره، بي صفا، بي ماه ! -
مي ديد دريا را كه آوازي نشاط انگيز مي خواند !
صيدي به دام افكنده !
خوش مي رقصيد و گيسو مي افشاند !
تا با كدامين خون تازه، تشنگي را بنشاند !
***
در پهنه ساحل
چشمي بر امواج پريشان دوخته،
- لبريز از خونابه غم - كام دريا را
با قطره هاي بي امان اشك، تر مي كرد !
جاني ز حيرت سوخته، شب را و شب هاي پياپي را
سحر مي كرد ... !
***
آه، اي فرو افتاده در دام تباني هاي پنهاني !
اي مانده در ژرفاي اين درياي طوفان زاي ظلماني !
اي از نفس افتاده - چون من -
در تلاطم هاي شب هاي پريشاني !
ايكاش، در يك تن، از ين بس ناخلف فرزند،
فرياد خاموشت اثر مي كرد !
*****

فرياد هاي خاموشي
 
دريا، - صبور وسنگين -
مي خواند و مي نوشت
- "... من خواب نيستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نيستم !
روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم
روشن شود كه آتشم و آب نيستم !"
***
 

فلسفه حيات !
 
ساحل افتاده گفت : « گر چه بسي زيستم
هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم .»
موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت :
« هستم اگر مي روم گر نروم نيستم . »
(( محمد اقبال لاهوري ))
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موج ز خود رفته رفت
ساحل افتاده ماند .
اين، تن فرسوده را،
پاي به دامن كشيد؛
و آن سر آسوده را،
سوي افق ها كشاند .
***
ساحل تنها، به درد
در پي او ناله كرد:
- (( موج سبكبال من،
بي خبر از حال من،
پاي تو در بند نيست !
بر سر دوشت، چو من،
كوه دماوند نيست !
« هستم اگر مي روم » ! خوشتر ازين پند نيست .
بسته به زنجير را ليك خوش آيند نيست . ))
***
ناله خاموش او، در دلم آتش فكند
رفتن؟ ماندن؟ كدام؟ اي دل انديشمند ؟
گفت : - (( به پايان راه، هر دو به هم مي رسند ! ))
عمر گذر كرده را غرق تماشام شدم :
سينه كشان همچو موج، راهي دريا شدم
هستم اگر ميروم، گفتم و رفتم چو باد
تن، همه شوق و اميد، جان همه آوا شدم
بس به فراز و نشيب، رفتم و باز آمدم،
زآنهمه رفتن چه سود؟ خشت به دريا زدم !
شوق در آمد ز پاي، پاي درآمد به سنگ
و آن نفس گرم تاز، در خم و پيچ درنگ؛
اكنون، ديگر، دريغ، تن به قضا داده است !
موج ز خود رفته بود، ساحل افتاده است !
*****
 
 

قطره، باران، دريا
 
ازدرخت شاخه در آفاق ابر،
برگ هاي ترد باران ريخته !
بوي لطف بيشه زاران بهشت،
با هواي صبحدم آميخته !
***
نرم و چابك، روح آب،
مي كند پرواز همراه نسيم .
نغمه پردازان باران مي زنند،
گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم !
***
سيم هر ساز از ثريا تا زمين .
خيزد از هر پرده آوازي حزين .
هر كه با آواز اين ساز آشنا،
مي كند در جويبار جان شنا !
***
دلرباي آب، شاد و شرمناك،
عشقبازي مي كند با جان خاك !
خاك خشك تشنه دريا پرست،
زير بازي هاي باران مست مست !
اين رود از هوش و آن آيد به هوش،
شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !
***
مي شكافد دانه، مي بالد درخت،
مي درخشد غنچه همچون روي بخت!
باغ ها سرشار از لبخند شان،
دشت ها سرسبز از پيوندشان ،
چشمه و باغ و چمن فرزندشان !
***
با تب تنهائي جانكاه خويش،
زير باران مي سپارم راه خويش .
شرمسار ازمهرباني هاي او،
مي روم همراه باران كو به كو .
***
چيست اين باران كه دلخواه من است ؟
زير چتر او روانم روشن است .
چشم دل وا مي كنم
قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم :
***
در فضا،
همچو من در چاه تنهائي رها،
مي زند در موج حيرت دست و پا،
خود نمي داند كه مي افتد كجا !
***
در زمين،
همزباناني ظريف و نازنين،
مي دهند از مهرباني جا به هم،
تا بپيوندند چون دريا به هم !
***
قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند .
هر حبابي، ديدهاي در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !»
مي كنند از عشق هم قالب تهي
اي خوشا با مهر ورزان همرهي !
***
با تب تنهائي جانكاه خويش،
زير باران مي سپارم راه خويش.
سيل غم در سينه غوغا مي كند،
قطره دل ميل دريا مي كند،
قطره تنها كجا، دريا كجا،
دور ماندم از رفيقان تا كجا !
***
همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !
شايد از اين تيرگي ها بگذريم .
ره به سوي روشنائي ها بريم .
مي روم، شايد كسي پيدا شود،
بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟
*****
 

قطره، باران، دريا
 
ازدرخت شاخه در آفاق ابر،
برگ هاي ترد باران ريخته !
بوي لطف بيشه زاران بهشت،
با هواي صبحدم آميخته !
***
نرم و چابك، روح آب،
مي كند پرواز همراه نسيم .
نغمه پردازان باران مي زنند،
گرم و شيرين هر زمان چنگي به سيم !
***
سيم هر ساز از ثريا تا زمين .
خيزد از هر پرده آوازي حزين .
هر كه با آواز اين ساز آشنا،
مي كند در جويبار جان شنا !
***
دلرباي آب، شاد و شرمناك،
عشقبازي مي كند با جان خاك !
خاك خشك تشنه دريا پرست،
زير بازي هاي باران مست مست !
اين رود از هوش و آن آيد به هوش،
شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !
***
مي شكافد دانه، مي بالد درخت،
مي درخشد غنچه همچون روي بخت!
باغ ها سرشار از لبخند شان،
دشت ها سرسبز از پيوندشان ،
چشمه و باغ و چمن فرزندشان !
***
با تب تنهائي جانكاه خويش،
زير باران مي سپارم راه خويش .
شرمسار ازمهرباني هاي او،
مي روم همراه باران كو به كو .
***
چيست اين باران كه دلخواه من است ؟
زير چتر او روانم روشن است .
چشم دل وا مي كنم
قصه يك قطره باران را تماشا مي كنم :
***
در فضا،
همچو من در چاه تنهائي رها،
مي زند در موج حيرت دست و پا،
خود نمي داند كه مي افتد كجا !
***
در زمين،
همزباناني ظريف و نازنين،
مي دهند از مهرباني جا به هم،
تا بپيوندند چون دريا به هم !
***
قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پيوست جان ها، بي غم اند .
هر حبابي، ديدهاي در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گويد: - « دوست! دوست ... !»
مي كنند از عشق هم قالب تهي
اي خوشا با مهر ورزان همرهي !
***
با تب تنهائي جانكاه خويش،
زير باران مي سپارم راه خويش.
سيل غم در سينه غوغا مي كند،
قطره دل ميل دريا مي كند،
قطره تنها كجا، دريا كجا،
دور ماندم از رفيقان تا كجا !
***
همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !
شايد از اين تيرگي ها بگذريم .
ره به سوي روشنائي ها بريم .
مي روم، شايد كسي پيدا شود،
بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟
*****
 

كوچه
 
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 
 
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
 
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
 
با تو گفتم :‌
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
 
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
 
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
*****
 

گل خشكيده
 
بر نگه سرد من به گرمي خورشيد
مي نگرد هر زمان دو چشم سياهت
تشنه ي اين چشمه ام، چه سود، خدا را
شبنم جان مرا نه تاب نگاهت
 
جز گل خشكيده اي و برق نگاهي
از تو در اين گوشه يادگار ندارم
زان شب غمگين كه از كنار تو رفتم
يك نفس از دست غم قرار ندارم
 
اي گل زيبا، بهاي هستي من بود
گر گل خشكيده اي ز كوي تو بردم
گوشه ي تنها، چه اشك ها كه فشاندم
وان گل خشكيده را به سينه فشردم
 
آن گل خشكيده، شرح حال دلم بود
از دل پر درد خويش با تو چه گويم؟
جز به تو، از سوز عشق با كه بنالم
جز ز تو، درمان درد، از كه بجويم؟
 
من، دگر آن نيستم، به خويش مخوانم
من گل خشكيده ام، به هيچ نيرزم
عشق فريبم دهد كه مهر ببندم
مرگ نهيبم زند كه عشق نورزم
 
پاي اميد دلم اگر چه شكسته است
دست تمناي جان هميشه دراز است
تا نفسي مي كشم ز سينه ي پر درد
چشم خدا بين من به روي تو باز است
***
 

گنجينه
 
شب، در آن جنگل ساكت سرد
برف و تاريكي و سوز و سرما
باد يخ بسته هنگامه مي كرد
بسته برف و سياهي ره ما
 
با رفيقي در آن تيره جنگل
راه گم كرده بوديم و، در دل
حسرت آتش سرخ منقل
آتشي بود جانسوز بر دل
 
راستي، بود اين همدم من
پهلواني بسان تهمتن
قهرماني جسور و قوي تن
سينه پولاد و بازو چو آهن
 
منكر عشق و شوريدگي ها
بي خيال از غم زندگاني
دل در آن سينه چون سنگ خارا
غافل از كيمياي جواني
 
من جواني پريشان و عاشق
سخت شوريده، دلداده، شاعر
زندگي در هم و نا موافق
زنج و غم ديده، آشفته خاطر
 
او، همه قدرت و پهلواني
من، همه عشق و شوريدگي ها
من شده پير اندر جواني
او از اين بي خيالي توانا
 
باد يخ بسته هنگامه مي كرد
ما خزيده پناه درختي
شب، در آن جنگل ساكت سرد
خورده بوديم سرماي سختي
 
آن قوي پنجه، از سوز سرما
عاقبت گشت بي حال و مدهوش
من در انديشه ي آن دلارا
كرده سرما و دنيا فراموش
 
آتش عشق آن يار زيبا
شعله ور بود در سينه ي من
تا رهانيد جانم ز سرما
جاودان باد گيجينه ي من!
*****
 
 

ما، همان جمع پراكنده ...
 
با ياد نيما، سراينده « اي آدم ها »
***
موج، مي آمد، چون كوه و به ساحل مي خورد !
 
از دل تيره امواج بلند آوا،
كه غريقي را در خويش فرو مي برد،
و غريوش را با مشت فرو مي كشت،
نعره اي خسته و خونين ، بشريت را،
به كمك مي طلبيد :
- « آي آدمها ...
آي آدمها ... »
ما شنيديم و به ياري نشتابيديم !
به خيالي كه قضا،
به گماني كه قدر، بر سر آن خسته ، گذاري بكند !
« دستي از غيب برون آيد و كاري بكند »
هيچ يك حتي از جاي نجنبيديم !
آستين ها را بالا نزديم
دست آن غرقه در امواج بلا را نگرفتيم،
تا از آن مهلكه - شايد - برهانيمش،
به كناري برسانيمش ! ...
 
موج، مي آمد، چون كوه و به ساحل مي ريخت .
با غريوي،
كه به خواموشي مي پيوست .
با غريقي كه در آن ورطه، به كف ها، به هوا
چنگ مي زد، مي آويخت ...
 
ما نمي دانستيم
اين كه در چنبر گرداب، گرفتار شده است ،
اين نگونبخت كه اينگونه نگونسار شده است ،
اين منم،
اين تو،
آن همسايه،
آن انسان!
اين مائيم !
ما،
همان جمع پراكنده،
همان تنها،
آن تنها هائيم !
 
همه خاموش نشستيم و تماشا كرديم .
آن صدا، اما خاموش نشد .
- « ... آي آدم ها ... »
« آي آدم ها ... »
آن صدا، هرگز خاموش نخواهد شد ،
آن صدا، در همه جا دائم، در پرواز است !
تا به دنيا دلي از هول ستم مي لرزد،
خاطري آشفته ست،
ديده اي گريان است،
هر كجا دست نياز بشري هست دراز؛
آن صدا در همه آفاق طنين انداز ست .
 
آه، اگر با دل وجان، گوش كنيم،
آه اگر وسوسه نان را، يك لحظه فراموش كنيم،
« آي آدم ها » را
در همه جا مي شنويم .
 
در پي آن همه خون، كه بر اين خاك چكيد،
ننگ مان باد اين جان !
شرم مان باد اين نان !
ما نشستيم و تماشا كرديم !
 
در شب تار جهان
در گذركاهي، تا اين حد ظلماني و توفاني !
در دل اين همه آشوب و پريشاني
اين از پاي فرو مي افتد،
اين كه بردار نگونسار شده ست،
اين كه با مرگ درافتاده است،
اين هزاران وهزاران كه فرو افتادند؛
اين منم،
اين تو،
آن همسايه !
آن انسان،
اين مائيم .
ما،
همان جمع پراكنده، همان تنها،
آن تنها هائيم !
اينهمه موج بلا در همه جا  مي بينيم،
« آي آدم ها » را مي شنويم،
نيك مي دانيم،
دشتي از غيب نخواهد آمد
هيچ يك حتي يكبار نمي گوئيم
با ستمكاري ناداني، اينگونه مدارا نكنيم
آستين ها را بالا بزنيم
دست در دست هم از پهنه آفاق برانيمش
مهرباني را،
دانائي را،
بر بلنداي جهان،
بنشانيمش ... !
 
- « آي آدم ها ... !
موج مي آيد ... »
*****

مرگ در مرداب
 
لب دريا رسيدم تشنه، بي تاب،
ز من بي تاب تر، جان و دل آب،
مرا گفت : از تلاطم ها مياساي !
كه بد دردي است جان دادن به مرداب !
***
 
 
 

مهر مي ورزيم ...
 
من فكر مي كنم پس هستم . « دكارت »
من طغيان مي كنم پس هستم . « كامو »
***
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است،
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران،
خيال انگيز !
ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم
در من اين احساس :
مهر مي ورزيم،
پس هستيم !
***

نگاهي به آسمان
 
كنار دريا، با آب همزبان بودم .
 
ميان توده رنگين گوش ماهي ها،
ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم !
به موج هاي رها شادباش مي گفتم !
به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، كف ها،
به ماهيان و به مرغابيان، چنان مجذوب،
كه راست گفتي، بيرون ازين جهان بودم .
 
نهيب زد دريا،
كه : - « مرد !
اين همه در پيچ تاب آب مگرد !
چنين درين خس و خاشاك هرزه پوي، مپوي !
مرا در آينه آسمان تماشا كن !
دري به روي خود از سوي آسمان واكن !
دهان باز زمين در پي تو مي گردد !
از آنچه بر تو نوشته ست، ديده دريا كن !
زمين به خون تو تشنه ست ، آسماني باش !
بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن ! »
*****
 

نيلوفرستان
 
آوايش از دور،
بانگ خوش آمد بود - شايد -
پوينده در پهناي آن دشت زمرد،
بالنده تا بالاي آن باغ زبرجد،
مثل هميشه، گرم، پر شور ...
***
نزديك تر، نزديك تر،
از لابه لاي شاخه ها، از پشت نيزار،
گهگاه مي شد آفتابي !
نيلوفرستاني، سمن زاري، كه چون عشق،
تا چشم مي پيمود، آبي !
***
نزديك تر، نزديك تر، او بود، او بود .
آن همدل همصحبت آئينه رو بود .
آن همزبان روشن پاكيزه خو بود .
آن عاشق از خود برون،
آن عارف در خود فرو بود .
آن سينه، آن جان، آن تپش، آن جوشش، آن نور ...
***
دريا، همان دنياي راز بيكرانه،
دريا، همان آغوش باز مادرانه،
دريا، شگفتا، هر دو، هم گهواره ... هم گور ... !
***
نزديك تر، نزديك تر، او هم مرا ديد .
آواي او بانگ خوش آمد بود،
بي هيچ ترديد .
آن سان كه بيند آشنائي آشنا را،
چيزي در ين عالم به هم پيوند مي داد
جان هاي بي آرام ما را .
***
خاموش و غمگين، هر دو ساعت ها نشستيم !
خاموش و غمگين هر دو بر هم ديده بستيم .
ناگاه، ناگاه،
آن بغض پنهان را، كه گفتي،
مي كشت مان چون جور و بيداد زمانه؛
با هاي هاي بي امان در هم شكستيم ؟ ...
از دل، به هم افتاده، مالامال اندوه،
بر شانه هاي خسته، بار درد، چون كوه،
مي گفتيم و مي گفتيم و مي گفت و مي گفت،
تا آفتاب زرد، در اعماق جنگل فرو خفت !
***
دريا و من، شب تا سحر بيدار مانديم .
شعري سروديم .
اشكي فشانديم .
شب تا سحر، آشفته حالي بود با آشفته گوئي،
انده ياران بود و اين آشفته پوئي،
بر اين پريشان روزگاري، چاره جوئي .
***
دريا به من بخشيد آن شب،
بس گنج از گنجينه خويش .
از آن گهرهاي دلاويزي كه مي ساخت ؛
در كارگاه سينه خويش :
جوشش، تپش، كوشش، تكاپو، بي قراري !
ساكن نماندن همچو مرداب،
چون صخره - اما - پيش توفان استواري !
هم بر خروشيدن به هنگام،
هم بردباري !
***
در جاده صبح
با دامن پر، باز مي گشتم - سبكبال -
سرشار از اميدواري !
مي رفتم و ديدمش باز،
در صبحگاه آفتابي :
نيلوفرستاني، سمن زاري، كه چون عشق،
تا چشم مي پيمود، آبي !
از لابه لاي شاخه ها از پشت نيزار
از دور، از دور ...
او همچنان تا جاودان سر مست، مغرور !
*****
 

هزاران اسب سپيد ...
 
به سنگ ساحل مغرب شكست زورق مهر،
پرندگان هراسان، به پرس و جورفتند .
هزار نيزه زرين به قلب آب شكست .
فضاي دريا يكسره به خون و شعله نشست .
به ماهيان خبر غرق آفتاب رسيد .
نفس زنان به تماشاي حال او رفتند !
ز ره درآمد باد،
به هم بر آمد موج،
درون دريا آشفت ناگهان، گفتي
هزاران اسب سپيد از هزار سوي افق،
رها شدند و چو باد از هزار سو رفتند !
***
نه تخته پاره زرين، كه جان شيرين بود؛
در آن هياهوي هول آفرين رها بر آب !
هزار روح پريشان به هر تلاطم موج،
بر آمدند و به گرداب فرو رفتند !
***
لهيب سرخ به جنگل گرفت و جاري شد .
نواگران چمن از نوا فرو ماندند .
شب آفرينان بر شهر سايه افكندند .
سحر پرستان، فرياد در گلو، رفتند !
*****

ياد
 
طوفان سهمناك به يغما گشود دست
مي كند و مي ربود و مي افكند و مي شكست
لختي تگرگ مرگ فرو ريخت، سپس
طوفان فرو نشست
 
بادي چنين مهيب نزيبد بهار را
كز برگ و گل برهنه كند شاخسار را
در شعله هاي خشم بسوزاند اين چنين
گل را و خار را
 
اكنون جمال باغ بسي محنت آور است
غمگين تر از غروب غم انگيز آذر است
بر چشم هر چه مي نگرم در عزاي باغ
از اشك غم تر است
 
آن سو بنفشه ها همه محزون و خسته اند
در موج سيل تا به گريبان نشسته اند
لب هاي باز كرده به لبخند شوق را
در خاك بسته اند
 
آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن
لادن شكسته، ياس به گل خفته در چمن
گل ها، شكوفه ها بر خاك ريخته
چون آرزوي من
 
مادر كه مرد سوخت بهار جوانيم
خنديد برق رنج به بي آشيانيم
هر جا گلي به خاك فتد ياد مي كنم
از زندگانيم
***
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 7:56  توسط امیر اکبری  | 

نويسنده: اوته ارهارت

مترجم: فرحناز مير قمي زاده

 
 
بسياري از زنان از درك واژه «قدرت» يك طعم و مزه جانبي و فرعي دارند. آنان قدرت را به رشوه دادن‎ها و رشوه گرفتن‎ها، در اعمال نظرهاي غير مجاز و نامشروع و در نهايت به فساد و انحطاط اخلاقي ربط مي‎دهند و يكي مي‎كنند و اغلب آنان از قدرت به جاي استفاده درست، سوء استفاده از آن را استنباط مي‎كنند.
    اكثر زنان تمايل به داشتن و ابراز قدرت ندارند.
    آن‎ها فقط مي‎خواهند كه انسان‎هاي ديگر عقيده ‎ي خود را با زور برآنان تحميل نكنند، اين سياست زنان تأثير فوق‎ العاده و بسيار جالب دارد كه از اين طريق تيزهوشانه و زيركانه مي‎خواهند به اهداف خود جامه عمل بپوشانند.
    آنان با اين شگرد نه تنها به ديگران، بلكه به خودشان هم دروغ مي‎گويند. آن‎ها به خودي خود از داشتن قدرت وحشت دارند. زيرا مي‎ترسند و فكر مي‎كنند كه اگر كسي صاحب قدرت باشد، در نهايت دوست داشتني نمي‎شود و از چشم همه مي‎افتد.
    ترس از «قدرت» همان اعمال قدرت‎هاي ناچيز آنان كه در آنان شرطي شده است، بيان‎گر انواع كج فكري‎ها است و نشان دهنده‎ي اين است كه آنان به طرق مختلف به سقوط و انحطاط فكري افتاده ‎اند.
    ادعاها و فرضيه ‎هاي ثابت نشده ‎اي وجود دارد كه از طرف زنان ارائه شده و زنان سكان ثبت و اجراي آن را به عهده دارند و پيش داوري‎هايي وجود دارد، كه روش به دست آوردن قدرت را به اشتباه رفته ‎‎اند و سنگ بناي كاخ قدرت خود را خشت خشت از پاي بست به اشتباه بنا نهاده ‎اند.
    در اين جا به طور كلي بدان اشاره مي‎شود: نقطه نظرات اشتباه زنان و راه‎هاي افتادن در اين تله فكري عبارتند از:
    هر كس اعمال قدرت كند تنها و گوشه ‎گير مي‎شود!
    هميشه طوري رفتار كن كه به تو گفته ‎اند!
    هر كس قدرت دارد نفعش براي ديگري است!
    هر كس قدرت دارد ديگري آن را غارت مي‎كند!
    زنان نمي‎توانند مسؤوليتي را عهده ‎دار شوند!
    زنان كاردينال‎ها و عاليجنابان خاكستري هستند!
    اگر در روابط با ديگران بخواهي از بالا به پايين نيفتي كوچك‎ترين اعمال قدرتي نكن!
    آدم هميشه بايد با اين مسأله بجنگد و نگذارد قدرتش رو شود، بايد هميشه مواظب باشد قدرتش را فقط براي خودش حفظ كند!
    دختران نجيب، سر براه و مطيع هرگز رقابت نمي‎كنند!
    نام و عنوان و پست و مقام، آواز دهل است، دود است و صدا!
    ابرقدرت‎ها و افراد قدرتمند، احساسات خود را به راحتي مي‎فروشند!
    من نبايد اجازه جسارت و شهامت را به خودم بدهم؟ نبايد ريسك كنم!
    قدرت مساوي است با تنفر!
    هر كس گردن افرازد، خويشتن را به گردن اندازد، و يا هر كس بلند شود عاقبت محكم به زمين گرم مي‎‎خورد!
    

    آيا قدرت انزوا مي ‎آورد؟
    آيا زنان قدرتمند به راستي منزوي هستند؟

    موفقيت و قدرت در تنگاتنگ يكديگر هستند و هر كس به طريق خودش مايل است و مي‎خواهد موفق شود. هر قدر وسعت و دامنه آرزوي رسيدن به هدف بيشتر باشد، به همان نسبت دامنه آرزو و كشش به قدرت هم بيشتر مي‎شود. با ديدي حرفه‎اي مي‎توان گفت: با پيشرفت قدرت، راه رسيدن به هدف هموارتر مي‎گردد. در شغل و حرفه هم همين طور است. به خصوص زنان خيلي وحشت دارند كه از طريق طي كردن اين راه باريك، مبادا به انزوا كشيده شوند.
    براي خيلي از زنان اين فقط راهي است كه تنها مردان بايد آن را طي كنند.
    مردان فقط رهگذران مبارز و مقاوم و آبديده اين باريكه راه هستند و چون بلد راه هستند، مي‎توانند ديگر عابران را حمايت كنند. اين منطق زنانه، نتيجه ‎اش اين مي‎شود كه راه را فقط براي مردان باز بگذارند.
    مابقي تماماً يك شخصيت كاذب و ساختگي و فرضي از يك زن قدرت‎مند است. آن‎ها در مقابل احتياجات ضروري قدرت خويش ترمز مي‎كنند، در مقابل موقعيت‎هاي مهم و حساس عقب نشيني مي‎كنند. يك راه مطمئن را خونسردانه برمي‎ گزينند كه راه پيشرفت، موفقيت نيست، ولي شيب تندي هم ندارد و نياز ندارند از سربالايي بالا روند. آن‎ها با ترديد، ‌دوستي‎ها، همفكري‎ها، هم قدمي‎ها، همكاري‎ها و مددكاري‎ها را در روابط اجتماعي انتخاب مي‎كنند.
    آنان درك نمي‎كنند كه قدرت و پيروزي يك روي سكه و تنهايي و انزوا در تنگاتنگ پوچي، روي ديگر سكه است. با مثال‎هاي متعددي مي‎توان تفاوت آشكار بين مردان قدرتمند و مردان تنها و منزوي را به اثبات رسانيد.
    و واقعاً چه قدر دشوار بتوان دريافت كه مردان هيچ گونه دليل و برهاني نيستند. زيرا مردان احساس مي‎كنند كه قدرت‎شان غالباً در جهت مبارزات پايه‎اي براي رسيدن به درجات بالا است و آنان اغلب از فعاليت‎هاي تفريحي و دوستي و فاميلي صرف‎نظر مي‎كنند. آنان علل واقعي انزوا و تنهايي خود را بر اين اساس پي ‎ريزي مي‎كنند.
    مردان هم مانند زنان به شدت به ساختار خود وابسته هستند. زنان با چنين ساختار طبيعتي‎شان نبايد عهده ‎دار قدرت شوند تا موفق و قدرتمند گردند. آن‎ها خودشان هم گير كرده ‎اند. زيرا شهامت و جرأت اين را ندارند، بعضي از مردان و بسياري از زنان در مقابل دختران بي ‎پروا به شدت مي ‎ايستند و تمامي مبارزات آنان را ضد ارزش مي‎شمارند و اين دختران بي ‎پناه را در اوضاع نابسامان تنها مي‎گذارند و حتي از كوچك‎ترين كمكي به آنان دريغ مي ‎ورزند. به طوري كه ديگر هيچ امكاني براي اين دختران باقي نمي ‎ماند.
    و به دختران مبارزي كه مي‎خواهند از حقوق خود دفاع كنند، فحش و دشنام مي‎دهند و آنان را حيوان وحشي خطاب مي‎كنند كه خلاف جهت آب حركت مي‎كنند و به آنان مي‎گويند كه بايستي به فكر خودشان باشند و غم خودشان را بخورند، چرا كه با اين خوي خشن هرگز مردي به سراغشان نخواهد آمد. نتيجه ‎اش هم اين مي‎شود كه اين دختر از وجود خودش هم متنفر مي‎شود و ديگر نمي‎تواند پلكان ترقي را طي كند و بالا رود و به هيچ عنوان نبايد به فكر ترقي و پيشرفت خودش باشد. با ارائه اين دليل و برهان، و استدلال پوچ و توجيهات مختلف معلوم نيست كه آيا قدرت باعث تنهايي مي‎شود؟ يا اين كه، تنهايي‎شان باعث مانورهاي قدرتي كم اهميتي به اندازه ‎ي مرغان خانگي شده است. با اين وجود باز هم زنان مي‎ترسند كه قدرت باعث انزوايي و تنهايي‎شان شود تحت هيچ شرايطي نمي‎خواهند كه به طور اجباري تنها بمانند و جامعه آنان را دختران درمانده، فلك زده، بيچاره و در خانه مانده خطاب كنند و مشكل بتوان از شر اين خطرات رهايي يابند. هر چند لزومي ندارد كه زنان مبارز و با شهامت تنها بمانند و احساس تنهايي كنند. با اين وجود زنان فعال تحصيلكرده و روشنفكر هم بايد وقت بيشتري را براي دفاع و پشتيباني و مراقبت و حمايت و همكاري با اين دختران تنها و مبارز بگذارند.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 7:53  توسط امیر اکبری  | 
Jok Va SMS Hae Bahal !
Khoshbakhti dashtane dost dashtaniha nist balke dost dashtane dashtanihast... 
be eshtiyaghe avalin dane ye barf ,be tahamole akharin barge paeizi , be garmaye tane khorshid va be zibaeie Aseman ghasam mikhoram ke sare kari !!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 7:47  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 7:45  توسط امیر اکبری  | 

ساپاته رو، نخست وزير چپ گراى اسپانيا، در جريان كنفرانس سوسياليست هاى جهان در جنوب اين كشور ضمن انتقاد شديد از سياست هاى اسرائيل با انداختن چفيه روى شانه هاى خود همبستگى اش را با ملت لبنان اعلام كرد. گرچه اين اقدام نخست وزير اسپانيا با انتقاد شديد مقامات رژيم صهيونيستى مواجه شد به نحوى كه آنها ساپاته رو را به ضديهودى بودن متهم كردند، مقامات اسپانيايى تاكيد داشتند كه انتقاد از سياست هاى اسرائيل به معنى ضد يهود بودن نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 17:10  توسط امیر اکبری  | 
(عکس از نیویورک تایمز)
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 17:8  توسط امیر اکبری  | 
اقتصادهندی!!!
دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.
 
اقتصادپاکستانی!!!
 
هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...از ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.
 
اقتصاد چینی!!!
 
دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.
 
اقتصاد ژاپنی!!!
 
دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.
 
اقتصاد انگلیسی!!!
 
دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)
 
اقتصاد امریکا!!!
 
دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازه ی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.
 
اقتصاد سویسی!!!
 
دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.
 
ایران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تا دلتون بخواد گاو دارید و نمیدونید باشون چیکار کنید!!!آخرشم هر کدوم از گاواتون رو یه کشوری دو در میکنه و شما هم فقط محکوم میکنید!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:13  توسط امیر اکبری  | 
midooni fargh to ba kafsh chiye??? kafsh lenge dare vali u lenge nadari
kheyli bozorge,hamishe az zire shalvaram tabloe,harvaght behesh ehtiaj daram rom nemishe daresh biaram , ajab dardesarie in nokia 5110
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:2  توسط امیر اکبری  | 
 

سلام، اين تصوير منه... مادرم ميگه که من خيلي خوش تيپ هستم. در ضمن زخم معده هم دارم.
 
 

مادرم. دوست پسراي زيادي داره که يکيشون شاغله. مادرم ميگه که من با يه کم خوش شانسي يه روزي مي تونم سوپور بشم.
 
 

برادرم هنک. اون الان توي زندانه. وقتي آزاد بشه، اجازه نزديک شدن به حيوانات و وسايل آشپزخونه رو نداره.
 
 

مادربزرگم با ما توي تريلر زندگي مي‏کنه. او هميشه بوي بدي مي‏ده و دوست داره که مشروب بنوشه. مادربزرگم بداخلاقه و ترسناک.
 
 

پدرم. اون الان دور از ما و در ندامتگاه ايالتي زندگي مي‏کنه. وقتي که 55 سالش بشه قول داده بريم ماهيگيري.
 
 

خواهر کوچيکترم جيل. همه دندوناش ريخته. او داشته همزن برقي رو وقتي که مادرم کيک مي‏پخته ليس ميزده، که ناگهان پسر دايي جيم اونو روشن مي‏کنه و ...
 
 

ما واقعا به برادر بزرگمون افتخار مي‏کنيم. 27 سالشه و مي‏خواد دکتر بشه! او الان مي‏تونه اسمش رو بنويسه.
 
 

خواهر بزرگم الن. اون 15 تا بچه داره که هيچکدومشون شبيه هم نيستن. دچار بيماريه که همش بدنش مي‏خواره.
 
 

جترو پسرخاله بزرگمه. اون يکبار به مدت 53 روز حمام نرفت.
 
 

اين باک پسرخاله کوچيکمه. اون تا حدي باهوشه. بعضي وقتا مي‏خواد که دندونپزشک بشه. او همش داره رو دندوناي ما کار مي‏کنه.
 
 

اين دوست پسر خواهرمه. اسمش لاريه. او ماشينهاي چمنزني شهر رو تعمير مي‏کنه. خواهرم ميگه که اون پشتش خيلي مو داره!
 
 

مايکل. اون مي‏تونست بهترين دوست من باشه اما بوسيله يه اتوبوس کشته شد. من هنوز زيرپوش اونو مي‏پوشم.
 
 

جک رکوردار پرش با موتور. اون يه بار از روي 7 تا تريلر پريد. جک خيلي تصادف کرده و صدمه ديده و حالا واقعا يواش مي‏ره.
 
 

عموم مارک هنوزم مشکل داره. نمي‏دونه که توي زندگي چي مي‏خواد. اون قهرمان جنگ ويتنام بوده و الان توي يک فروشگاه عطر فروشي کار مي‏کنه.
 
 

برادرم فيل. سالها پيش توي شکار، گوش راستش صدمه ديده. به سختي چيزي رو ميشنوه و هميشه خيلي بدبو مثل پنير گنديده‏اس.
 
 

برادر دوقلوي من برت. اون 4 دقيقه از من بزرگتره. من ازش متنفرم.
 
 

مادر مادربزرگم. خيلي بامزه اس. هنوز تنباکو مي‏جوه و دوچرخه سوار ميشه. اون با مرداي جوونتر که دندون داشته باشن قرار ميزاره.
 
 

يکي از دوست پسراي مامانم. يه مشکل معده‏اي داره که همش صدا از خودش در مي‏کنه! من فکر مي‏کنم که اون باعث مرگ سگمون بود.
 
 

خواهرم مولي. يه مدتي نامه رسون بوده. خيلي دوست داره از کاسه توالت آب بخوره. سيگار هم مي‏کشه.
 
 

دايي ادي، تابستون رفت يه شهر ديگه. يه تکه از مجسمه آزادي افتاد و خورد توي سرش. اون از نظر I.Q در حد مرغه!
 
 

ما ويلي رو يه شب زير تريلرمون پيدا کرديم. مادرم داره بهش طرز استفاده از دستمال توالت رو ياد ميده.
 
 

برادرم بومر. مي‏خواد يه روزي پليس بشه. اون الان در بين ايالات گشت زني مي‏کنه و به آدماي بد، گير مي‏ده.
 
 

والت با مادربزرگم قرار گذاشته. اون توي يه زمين 7 هکتاري کدو تنبل پرورش ميده. اون دوست داره تو مزرغه دنبال مادربزرگم بکنه.
 
 

اسميت پسرداييم. اسميت در يک کارخونه ساخت قلاده سگ کار مي‏کنه. روزي 10 ساعت و 6 روز در هفته کار مي‏کنه. هر قلاده الکتريکي قبل از اينکه به بازار عرضه بشه روي اسميت تست ميشه.
 
 

عمو مت، تازه از زندان آزاد شده. هميشه دوست داشت که يه راهب توي کليساي محلي باشه.
 
 

اين پل، دوست پسر خواهرمه. پادوي شهرداره. او از بچه‏ها و آدماي پير متنفره. همسايمون خانوم دات از اون بخاطر اينکه روي بچه‏اش تف انداخته بوده، شکايت کرد.
 
 

برادرم جيمبو و همسرش. من فکر مي‏کنم که خيلي خوشگله (همسرش البته) . اونا اجازه بچه‏دار شدن رو ندارن.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:41  توسط امیر اکبری  | 
 و خداوند زن را آفريد
God created Woman out of the left side of man
 
خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد
 
not from his head to be above him
 
نه از سر او تا بر او مسلط گردد
 
not from his foot to be trampled by him
 
نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد
 
but from his side to be equal with him
 
بلكه از پهلوي او تا برابر او باشد
 
and from under his arm to be supported by him
 
و از زير بازوي او تا در حمايت او باشد
 
and from nearest to his heart
 
و از نزديكترين نقطه به قلب او
 
to be loved by him.
 
تا مورد عشق او باشد
 
anonymous                            ترجمه و تنظيم دكتر الهي قمشه اي
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:29  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:19  توسط امیر اکبری  | 

كاپلو: خريدهاي رئال تمام نشده است

MoBiN News © www.Mobin-Group.comفابيو كاپلو، سرمربي رئال مادريد اظهار داشت، خريدهاي تابستاني برنابئو با جذب رود فان نيستلروي پايان نمي گيرد.
اين سرمربي ايتاليايي در گفت و گويي با يک راديوي محلي اعلام كرد: "من هنوز خريد يك هافبك مياني را در برنامه ام دارم. كسي كه بتواند ديگر بازيكنان را به فعاليت دعوت كند و همه را درگير بازي نمايد."
از وي در مورد كاكا، ستاره ميلان سوال شد و كاپلو در پاسخ گفت: "او ستاره اي فوق العاده است و يكي از بهترين فوتباليست هاي دنياي فوتبال اين تنها چيزي است كه راجع به بازيكن فعلي سن سيرو بر زبان مي رانم."

 

اين‌ سه‌ نفر تست‌ دوپينگ‌ ندادند نکونام، رضايى‌ و کريمى!

دکتر شريف‌ رئيس‌ کميته‌ مبارزه‌ با دوپينگ‌ فدراسيون‌ فوتبال‌ روز چهارشنبه‌ اعلام‌ کرده‌ بود سه‌ لژيونر تيم‌ملى‌ که‌ در جام‌جهانى‌ حضور داشتند از انجام‌ تست‌ دوپينگ‌ خوددارى‌ کردند.
در حال‌ حاضر مهدى‌ مهدوى‌کيا، فريدون‌ زندي، وحيد هاشميان، رحمان‌ رضايي، جواد نکونام‌ و على‌ کريمى‌ در تيم‌هاى‌ اروپايى‌ شاغل‌ هستند و طبق‌ آدرسى‌ که‌ دکتر شريف‌ داده‌ و گفته‌ است‌ اين‌ لژيونرها در اروپا بازى‌ مى‌کنند، عملاً‌ نام‌ بازيکنان‌ فوق‌ بر سر زبانها افتاده‌ است.
سايت‌ «زندگى‌ فوتبال» در اين‌ خصوص‌ نوشت: ظاهراً‌ رحمان‌ رضايي، جواد نکونام‌ و على‌ کريمى‌ از دادن‌ تست‌ دوپينگ‌ خوددارى‌ کردند. البته‌ اين‌ حرف‌ به‌ معناى‌ دوپينگى‌ بودن‌ آنها نيست‌ اما اعلام‌ خبر از سوى‌ دکتر شريف‌ شائبه‌هاى‌ زيادى‌ را به‌ وجود آورده‌ است‌ و قطعاً‌ با اعلام‌ رسمى‌ نام‌ بازيکنانى‌ که‌ تست‌ دوپينگ‌ نداده‌اند سر و صداى‌ زيادى‌ به‌ پا خواهد کرد. قطعاً‌ کميته‌ مبارزه‌ با دوپينگ‌ براى‌ حرفهاى‌ خود دلايل‌ و مدارک‌ قانع‌کننده‌اى‌ دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:10  توسط امیر اکبری  | 

انتقام جوان شرور از بسيجي

بسيجي كه به يك شرور به دليل مزاحمت براي نواميس مردم، تذكر لساني داده بود با ضربات چاقوي وي مضروب و روانه بيمارستان شد. سرهنگ سيف، مدير روابط عمومي منطقه بسيج تهران بزرگ در گفت‌وگو با خبرنگار «حوادث» ايسنا، در تشريح حادثه گفت: مقارن 26 تيرماه سال جاري، در حالي كه تعدادي از خانواده‌ها براي تفريح به ميدان شهرك فرهنگيان در محدوده آزادي مراجعه كرده بودند، با مزاحمت جوان شروري به هويت «حميد» مواجه شده و با ادامه مزاحمت جوان شرور براي نواميس مردم، بلافاصله موضوع توسط شهروندان به ماموران پايگاه بسيج اميرالمومنين (ع) اطلاع داده شد. وي افزود: بر اين اساس تعدادي از شهروندان با مراجعه به اين پايگاه، رسيدگي به موضوع را خواستار شدند. بدين ترتيب لحظاتي بعد، ‌متهم دستگير و به پايگاه انتقال داده شد و پس از گوشزد تذاكرات اخلاقي از سوي سعيد ميرحسيني كه در آن روز مسؤول پايگاه اميرالمومنين (ع) بود، آزاد شد. سرهنگ سيف در ادامه شرح ماجرا به ايسنا گفت: به دنبال آزادي «حميد»، وي مقارن 27 تيرماه يعني يك روز بعد، با شناسايي محل كار «سعيد ميرحسيني» در يك آژانس خودرو واقع در شهرك آزادي، پس از مراجعه به محل مورد نظر، در يك لحظه با وي درگير شد. به گفته وي، در حاليكه به دنبال آغاز نزاع «سعيد»( بسيجي پايگاه اميرالمومنين حوزه 27 ناحيه مقاومت بسيج مقداد) قصد ترك محل را داشته است، متهم از پشت با چاقويي كه به همراه داشت، ضرباتي به وي وارد كرده و سپس از محل متواري شد. مدير روابط عمومي منطقه بسيج تهران بزرگ اضافه كرد: به اين ترتيب مجروح توسط شهروندان به بيمارستان شهيد فياض بخش انتقال يافت و پس از انجام يك عمل جراحي 6 ساعته از مرگ حتمي نجات پيدا كرد.

 

4 سال حبس کشيش آمريکايى به جرم سوءاستفاده جنسى

يک کشيش کاتوليک به جرم تعرض به يک نوجوان در دهه 1980 به 4 سال حبس محکوم شد.
گزارش سرویس حوادث آریا به نقل از خبرگزارى "رويتر" حاکى است، دادگاهى در ايالت "ماساچوست" آمريکا پدر "پائول مرلى" 62 ساله را به جرم تعرض و تجاوز به يک نوجوان در دهه 1980 به 4 سال حبس محکوم کرد.
براساس اين گزارش، کشيش نامبرده در سال هاى 1987 و 1988 از يک پسر 15 ساله سوءاستفاده جنسى کرده است.
در ماه مارس 88 نفر نزد مقامات قضايى شکايت کرده و اظهار داشته اند که کشيشان به آنها تعرض کرده اند.
گفتنى است، در سال 2003 دولت آمريکا به 540 قربانى سوءاستفاده هاى جنسى 85 ميليون دلار غرامت داد.

 

دو دخترقرباني‌ هوس‌هاي‌ شيطاني‌ مديرعامل‌ شدند

مرد شيطان‌ صفتي‌ كه‌ 2 كارمند خود را در محل‌ كارش‌ مورد آزار و اذيت‌ قرار داده‌ بود توسط‌ پليس‌ دستگير شد. به‌ گزارش‌ خبرنگار ما، 26 تيرماه‌ سال‌ جاري‌ دختر 18 ساله‌يي‌ به‌ نام‌ شيما به‌ ماموران‌ پليس‌ آگاهي‌ تهران‌ مراجعه‌ كرد و مدعي‌ شد، مديرعامل‌ شركت‌ محل‌ كارش‌ او را مورد آزار و اذيت‌ قرار داده‌ است‌. با اعلام‌ شكايت‌ اين‌ دختر جوان‌ ماموران‌ اداره‌ پنجم‌ آگاهي‌ تهران‌ تحقيقات‌ گسترده‌ خود را براي‌ شناسايي‌ مديرعامل‌ شركت‌ و بررسي‌ ادعاي‌ دختر جوان‌ آغاز كردند. شيما در بازجويي‌ها به‌ پليس‌ گفت‌: سه‌ ماه‌ پيش‌ از طريق‌ آگهي‌ روزنامه‌ متوجه‌ شدم‌ يك‌ شركت‌ خصوصي‌ منشي‌ استخدام‌ مي‌كند، به‌ آن‌ شركت‌ مراجعه‌ كردم‌ و آنها مرا پذيرفتند، در اين‌ مدت‌ مشغول‌ كار خودم‌ بودم‌ و چندان‌ به‌ رفتار اطرافيانم‌ توجه‌ نداشتم‌. وي‌ افزود: پس‌ از مدتي‌ متوجه‌ شدم‌ مديرعامل‌ شركت‌ كه‌ سعيد نام‌ دارد، نسبت‌ به‌ من‌ سوءنظر دارد، با اين‌ حال‌ به‌ او اهميت‌ نمي‌دادم‌، من‌ كارگر روزمزد بودم‌ و چون‌ به‌ حقوقي‌ كه‌ مي‌گرفتم‌ احتياج‌ داشتم‌ حاضر نبودم‌ شغلم‌ را از دست‌ بدهم‌، تا اينكه‌ روز حادؤه‌ سعيد گفت‌، شركت‌ يك‌ منشي‌ نياز دارد كه‌ كامپيوتر بلد باشد، او گفت‌، اگر من‌ كامپيوتر ياد بگيرم‌ مرا از آنجا اخراج‌ نمي‌كند، بعد از چند دقيقه‌ به‌ سراغم‌ آمد و گفت‌: مي‌تواني‌ در شركت‌ بماني‌، من‌ حاضرم‌ به‌ تو هم‌ اضافه‌ كار بدهم‌ و هم‌ اينكه‌ كامپيوتر بياموزم‌. من‌ هم‌ خوشحال‌ شدم‌ و پذيرفتم‌. وقتي‌ همه‌ كارمندان‌ رفتند، به‌ من‌ پيشنهاد داد كه‌ با هم‌ رابطه‌ داشته‌ باشيم‌ اما من‌ قبول‌ نكردم‌، بعد تهديد كرد و گفت‌: در بسته‌ است‌ و هيچ‌ كاري‌ نمي‌تواني‌ بكني‌. خيلي‌ سعي‌ كردم‌ در برابرش‌ مقاومت‌ كنم‌ ولي‌ موفق‌ نشدم‌ و او مرا مورد آزار و اذيت‌ قرار داد. شيما به‌ ماموران‌ گفت‌: بعد كه‌ خواستم‌ به‌ خانه‌ بروم‌، تهديدم‌ كرد كه‌ اگر به‌ كسي‌ چيزي‌ بگويم‌ تلافي‌ خواهد كرد و اما، اگر سكوت‌ كنم‌ هرچقدر پول‌ بخواهم‌ مي‌دهد. فرداي‌ آن‌ روز به‌ شركت‌ برگشتم‌ و استعفا كردم‌. او به‌ من‌ پيشنهادكرد 300 هزارتومان‌ بگيرم‌ و سكوت‌ كنم‌. ماموران‌ با اطلاعاتي‌ كه‌ به‌ دست‌ آوردند، سعيد را در شر كت‌ بازداشت‌ كردند و به‌ اداره‌ آگاهي‌ انتقال‌ دادند و تحقيقات‌ از وي‌ آغاز شد، سعيد ابتدا مدعي‌ شد، شيما دچار فساد اخلاقي‌ و ادعايش‌ بي‌مورد است‌، اما وقتي‌ در برابر ادله‌ پليس‌ قرار گرفت‌ لب‌ به‌ اعتراف‌ گشود و گفت‌: مدتي‌ قبل‌ هم‌ دختر ديگري‌ را كه‌ او هم‌ كارمندم‌ بود مورد آزار و اذيت‌ قراردادم‌، اما به‌ او مبلغي‌ پول‌ دادم‌ و از شكايتش‌ دست‌ كشيد.

 

ماجراي‌ مرموز ناپديدشدن‌ مسافر هند در فرودگاه‌ مهرآباد

سرنوشت‌ مرد جواني‌ كه‌ به‌ قصد سفر به‌ هندوستان‌ خانه‌ خود را ترك‌ كرده‌ و به‌ طرز مرموزي‌ ناپديد شده‌ است‌، پس‌ از گذشت‌ يك‌ ماه‌ و نيم‌ در هاله‌يي‌ از ابهام‌ قرار دارد. به‌ گزارش‌ خبرنگار ما، پنجشنبه‌ هفته‌ گذشته‌ زني‌ به‌ پليس‌ آگاهي‌ تهران‌ مراجعه‌ كرد و گفت‌ شوهرش‌ يك‌ ماه‌ و نيم‌ است‌ كه‌ به‌ طرز مشكوكي‌ ناپديد شده‌ است‌. اين‌ زن‌ جوان‌ توضيح‌ داد: شوهرم‌ در يك‌ شركت‌ خصوصي‌ كار مي‌كرد و صاحب‌ شركت‌، روابط‌ بازرگاني‌ با شركت‌هاي‌ خارج‌ از كشور داشت‌، به‌ همين‌ خاطر قرار شد شوهرم‌ ايرج‌ براي‌ خريد مقداري‌ جنس‌ به‌ هندوستان‌ برود. او روز 26 خردادماه‌ براي‌ سفر به‌ همراه‌ برادرش‌ به‌ فرودگاه‌ رفت‌ و برادرشوهرم‌ وقتي‌ برگشت‌ به‌ من‌ گفت‌ ايرج‌ سوار هواپيما شد اما تا به‌ امروز هيچ‌ خبري‌ از شوهرم‌ ندارم‌. با اعلام‌ شكايت‌ اين‌ زن‌ تحقيقات‌ پليس‌ آگاهي‌ شد و ماموران‌ براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ سرنخي‌ از ايرج‌، برادر او را به‌ عنوان‌ آخرين‌ فردي‌ كه‌ مرد مفقود شده‌ را ديده‌ تحت‌ بازجويي‌ قرار دادند، اين‌ مرد گفت‌: آن‌ روز من‌ برادرم‌ را به‌ فرودگاه‌ رساندم‌، هنوز دقايقي‌ به‌ پرواز مانده‌ بود براي‌ همين‌ در سالن‌ انتظار نشستيم‌، من‌ وقتي‌ از فرودگاه‌ خارج‌ شدم‌ كه‌ برادرم‌ به‌ سمت‌ هواپيما رفت‌، بعد از آن‌ ديگر خبري‌ از او نداشتم‌. با توجه‌ به‌ پيچيده‌ شدن‌ پرونده‌، اكيپ‌ ويژه‌يي‌ از ماموران‌ پايگاه‌ ششم‌ اداره‌ آگاهي‌ تهران‌ مسوول‌ رسيدگي‌ به‌ اين‌ پرونده‌ شدند، آنها براي‌ اينكه‌ مطمئن‌ شوند، ايرج‌ از ايران‌ خارج‌ و در هندوستان‌ مفقود شده‌ است‌ از فرودگاه‌ مهرآباد نام‌ او را استعلام‌ اما مسوولان‌ فرودگاه‌ مهرآباد اعلام‌ كردند شخصي‌ به‌ نام‌ ايرج‌ از ايران‌ به‌ مقصد هندوستان‌ سوار بر هيچ‌ هواپيمايي‌ نشده‌ است‌. بنابراين‌ پليس‌ دريافت‌ ايرج‌ در ايران‌ مفقود شده‌ و وارد خاك‌ هندوستان‌ نشده‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ دور تازه‌يي‌ از تحقيقات‌ از برادر ايرج‌ و مديرعامل‌ شركتي‌ كه‌ مرد جوان‌ در آن‌ كار مي‌كرد آغاز شد و برادر ايرج‌ گفت‌: من‌ تا زماني‌ در كنار برادرم‌ بودم‌ كه‌ در سالن‌ انتظار بود، وقتي‌ زمان‌ پروازش‌ رسيد، من‌ فرودگاه‌ را ترك‌ كردم‌ و اينكه‌ سوار بر هواپيما شده‌ باشد را نديدم‌. صاحب‌ كار ايرج‌ نيز به‌ ماموران‌ گفت‌: بليت‌ هواپيما را شركت‌ براي‌ ايرج‌ تهيه‌ كرده‌ و ما مقدمات‌ سفر را آماده‌ كرده‌ بوديم‌ و از تاريخ‌ 26 خردادماه‌ يعني‌ روز پرواز ايرج‌ من‌ ديگر او را نديدم‌ و با من‌ هيچ‌ تماسي‌ نداشته‌ است‌. بنابراين‌ گزارش‌، هم‌اكنون‌ كارآگاهان‌ پايگاه‌ ششم‌ آگاهي‌ تحقيقات‌ خود را براي‌ روشن‌ شدن‌ سرنوشت‌ ايرج‌ ادامه‌ مي‌دهند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:8  توسط امیر اکبری  | 
جسیکا سیمپسون هنرپیشه و خواننده محبوب مردم در صورتی که بعد از مدتی عمل جراحی زیبایش با موفقیت انجام نشود دوباره خود را به دست جراحان خواهد سپرد تا پروتز بگذارد و اندامش را بزرگتر کند.
هنرپیشه موفق فیلم "شیرین ترین گناه" گفت در حال حاضر قصد ندارد سایز اندامش را تغییر دهد زیرا بعد از بارداری مجبور خواهد بود دوباره آن را عمل کند و تا آن موقع نمی خواهد به این مسائل فکر کند.
او ادامه داد :" هنگامی که باردار شوم و بچه ها از سر و کولم بالا بروند به انجام عمل مجدد جراحی زیبایی فکر خواهم کرد .
در حال حاضر از بدنم راضی هستم و آن را دوست دارم."
جسیکا سیمپسون از آن دسته از هنرپیشه هایی است که هر دو سال یک بار فرم بدنش را عوض می کند. او هزینه زیادی را سالانه صرف داشتن چهره ای جذاب و بدن روی فرم میکند و بنابر این طرفداران بسیاری دارد. MoBiN News © www.Mobin-Group.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:5  توسط امیر اکبری  | 
حكايت پسر بي ذوق پادشاه

يكي بود ، يكي نبود ؛ غير از خدا هيچ كس نبود
آورده اند كه روزي روزگاري در آن ايام قديم ، پسر پادشاه ولايت غربت مريض شد و در بستر افتاد
 پادشاه گفت جارچيان در تمامي ولايات جار بزنند كه اگر حكيمي بتواند درد پسرش را علاج كند، به اندازه  وزنش به او طلا و نقره مي دهيم.

همة طبيبان از اطراف و اكناف آمدند به ولايت غربت ، ولي هيچ كس نتوانست درد و مرض پسر پادشاه را بفهمد . ديگر همه از علاج پسر پادشاه نا اميد شده بودند كه يك روز درويشي آمد به قصر پادشاه و گفت كه من درد پسر پادشاه را علاج مي كنم.

او را بردند بالاي سر بيمار . درويش دستش را به نبض پسر پادشاه گرفت و بنا كرد به نام بردن تمامي ولايات دنيا. وقتي رسيد به نام ولايت جابلقا، ديد كه نبض پسر پادشاه بنا كرد به تند زدن. شصتش خبر دار شد كه پسر پادشاه عاشق دختري در ولايت جابلقا شده.

درويش گفت : « برويد يك كسي را بياوريد كه با تمامي كوچه پس كوچه هاي ولايت جابلقا آشنا باشد . » آوردند . درويش به او گفت : « وقتي من نبض پسر پادشاه را مي گيرم ، تو تك به تك و شمرده، نام تمام كوچه ها و خيابان هاي ولايت جابلقا را ببر. » درويش نبض را گفت و آن بندة خدا شروع كرد به نام بردن از كوچه ها و محله هاي ولايت جابلقا. وقتي رسيد به نام كوچة «چهل دختران » نبض پسر پادشاه بنا كرد به تند زدن .

درويش گفت : « حالا يك نفر را بياوريد كه همة اهالي اين كوچه را از كوچك و بزرگ بشناسد . » آوردند . درويش به او گفت : «من وقتي نبض پسر پدشاه را مي گيرم تو نام تك تك اهالي را بگو . » طرف قبول كرد و نام صاحبان خانه ها را تك به تك گفت، وقتي رسيد به نام « ملك التجار » قلب پسر پادشاه بنا كرد به تند زدن .

درويش گفت : همين جا توقف كن . حالا از اين به بعد شمرده و آرام، نام و مشخصات اهل خانه را بگو
توضيح : نظر به اهميت موضوع  در اين قسمت متن كامل سخنان مرد كه اهل خانه را معرفي مي كند و همچنين كيفيت ضربان قلب پسر پادشاه ، عينا جهت درج در تاريخ، ثبت مي شود

مرد : خود ملك التجار كه هشت دهنه مغازه در بازار دارد
ضربان قلب پسر پادشاه : تلپ …تلپ

مرد : عاليه خانم همسر ملك التجار صبية حاج ميزابوالقاسم غربتي!
منظور اهل ولايت غربت است ـ توضيح مترجم   

تلپ …تلپ -

اشرف السلطنه والده ملك التجار ، نود و هشت ساله  -

 زق … زوق  -

 زيور خانم ، دختر بزرگ ملك التجار كه سال پيش عروسي كرده و حاليه دو بچه (دوقلو) دارد

تلپ …تلپ -

- اقدس خانم ، دختر دوم كه در فرانسه درس خوانده و ادو كلن بيوتيفول به خود مي زند

تلپ …تلپ -

اعظم خانم دختر سوم كه چشمان آهويي دارد و پسر عموي بنده به خواستگاري اش رفت و او را كتك زدند

تلپ …تلپ -

مريم خانم دختر چهارم ، در كوچه به او ماريا مي گويند و هزار تا (با احتساب خود بندة حقير ، هزار و يك) خاطر خواه دارد

تلپ …تلپ -

آتوساخانم، دختر پنجم كه ماشين اپل كورسا دارد وبا دوستانش هات شكلات و پيتزا دربه در مي خورد

تلپ …تلپ -

ناتاشا خانم ، دختر ششم كه كاكلش را بيرون مي گذارد و لاك سياه مي زند و كتيرا و « لئوناردو دي كاپريو » و غيره

تلپ …تلپ -

مارگريتا خانم دختر هفتم كه هجده سال دارد و در هفت اقليم عالم كسي به زيبايي او نيست

تلپ …تلپ -

- ديگر كسي باقي نماند …… آهان راستي يادم آمد اينها توي خانه شان يك سگ پا كوتاه پشمالوي انگليسي شناسنامه دار هم دارند كه

تالاپ …تولوپ -

درويش: كه چي؟

مرد: كه هر روز يكي شان بغلش مي كند و دور ولايت مي گرداند و پزش را مي دهد

!!! شاتالاپ …شوتولوپ -

باري به درخواست درويش و فرمان پادشاه ، يك هيات ويژه از ولايت غربت رفتند به ولايت جابلقا و سگ را خريدند و آوردند. پسر پادشاه هم كه سگ را ديد، حالش خوب شد

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه بعضي از پسران پادشاهان خيلي بي ذوقند!!! قصة ما به سر رسيد، كلاغه به خونه ش نرسيد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 19:28  توسط امیر اکبری  | 
age khasty ye kasi - asheghe hamnafasi - omresho heyroonet kone - joonesho ghorboonet kone ... jone madaret roo man yeki hesab nakon .
khersa ba 1zarf asal khar mishan,asbha ba chand habbe ghand,tuti ba tokhme,sag ba ostokhoon,marda ba zane ziba,zana ba yekam tarifo tamjid,... RASTY BARAT MOZ KHARIDAM !!!
boo ; doo ; foo ; goo ; hoo ; joo ; koo ; loo ; moo ; noo ; poo ; roo ; soo ; too ; voo ; yoo ; zoo ; ... TAVAJJOH : in SMS faghat baraye ghonche kardane labhaye shoma bood va faghede hargoone arzeshe digarist !
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 11:13  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 11:7  توسط امیر اکبری  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 11:0  توسط امیر اکبری  | 
مفاهيم عشق
از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا  امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـورغريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف  كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر  دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت  داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از  جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد.  اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد:  صميميت، شهوت(هوس) و تعهد.
مثلث عشق
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 22:10  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 22:2  توسط امیر اکبری  |