تبليغاتX
جوان
گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي كـه شـده رابـطـه‌ مـان ايـمـيـلـي
حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟ برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است بـه درك گـر غم مـن سنگين است
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن هـمـه را جاي "اوكِي" ، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شده‌ام دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 7:4  توسط امیر اکبری  | 

نگوييم " وب سايت " بگوييم : رايانه جا يا تارانه

نگوييم " وب  " بگوييم : جايانه يا تار

نگوييم " وب مستر " بگوييم : صاحب تار يا تارزن

نگوييم " ايميل " بگوييم : نامه برقي

نگوييم " ايميل آدرس " بگوييم : نشاننامه برقي

نگوييم " چت " بگوييم : زر

نگوييم " چت روم " بگوييم : زرستان با زرگاه

نگوييم " مانيتور " بگوييم : نمايانه

نگوييم " كي بورد " بگوييم : دكمه گاه

نگوييم " اسكنر " بگوييم : عكس برگردان

نگوييم " پرينتر " بگوييم : چاپانه يا چاپگر

نگوييم " ماوس " بگوييم : موش

نگوييم " ديسك " بگوييم : گردالي

نگوييم " سي دي (كامپكت ديسك) " بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف

نگوييم " ديسكت " بگوييم : گردكي

نگوييم " هارد ديسك " بگوييم : سخت گردالي

نگوييم " نوت بوك " بگوييم : رايانه رو

نگوييم " لينك " بگوييم : چسبانك

نگوييم " مايكروسافت " بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه

نگوييم " اكانت " بگوييم : برات

نگوييم " ماوس پد " بگوييم : خرش گاه

نگوييم " فوتوشاپ " بگوييم : عكاسخانه

نگوييم " اينترنت " بگوييم : جهان شبكه

نگوييم " اينترانت " بگوييم : درون شبكه

نگوييم " اينترنت اكسپلورر " بگوييم : جهانگرد شبكه

نگوييم " وب براوزر " بگوييم : تارياب

نگوييم " كرسر " بگوييم : ريزينه

نگوييم " بيل گيتس " بگوييم : حساب دروازه

نگوييم " هات ميل " بگوييم : داغنامه

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 6:55  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 7:51  توسط امیر اکبری  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 7:23  توسط امیر اکبری  | 

 از این پس دانشجویان یکی از دانشگاه‌های بریتانیا می‌توانند با دریافت یک عدد iPod به صورت رایگان و ضبط صحبت‌های استاد خود، در زمان‌های بیکاری به ٱنها گوش دهند.

 

دانشگاه South Kent که در شهر داور(Dover) انگلستان واقع شده با صرف 25 هزار پوند، به 250 دانشجوی خود به صورت رایگان iPod nano می‌دهد تا علاوه بر گوش دادن به صداهای ضبط شده کلاس، از طریق سیستم پادکست برنامه‌های درسی را دریافت کنند.

جاش کولمن(Josh Coleman) گفت که پس از بررسی روش‌های نوین آموزشی در آمریکا و استرالیا این طرح را به مسوولان دانشگاه پیشنهاد کرده است.

نیک سیتون(Nick Seaton) رئیس دانشگاه نیز در این باره گفت: دانشجویان جوان از این پس خواهند توانست به کمک این ابزار کمک‌آموزشی جدید مباحث درسی خود را بهتر از گذشته بیاموزند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 6:58  توسط امیر اکبری  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 7:30  توسط امیر اکبری  | 
 
۱- اگه آی کیوت در سطح پهن هم باشه زرت و زورت واحد پاس میکنی !به ياري يوگي و دوستان

 

2- هر موقع اراده کنی با یه ماشین کولر دار میری هر قبرستونی که میخوای !

 

3- اگه شبیه بچه کرگدن هم باشی همیشه یه پسر اوسگول پیدا میشه که بهت شماره بده !

 

4- بالاخره یه چيزي میتونی بمالی به اون تركيب که چروکا معلوم نشه !

 

5 - میتونی به این قضیه افتخار کنی که وقتی میری تو روم چت ، کلی ? asl  میفرستن واست !

 

6- هر چقدم هیکلت گهی باشه بازم واست لباس پیدا میشه ! حتي اگه خرس باشي

 

7- تو اورکات عکس ننه بزرگتم بزاری همه Add ات میکنن ! واسه سر كار گذاشتنت

 

8- همیشه میتونی ثابت کنی که با هیچ کسی رابطه ای نداشتی ! آره جون بقليت

 

9- بدون بی دلیل وبلاگت روزی کلی بازدبد کننده داره !

 

10- تو ورزشگاه آزادی رات نمیدن وگرنه تو بازی با آلمان حتما میمردی !

 

11- اگه ماشینت پنچر شد یا بنزین تموم کردی ، مطمثن باش یه فردین پیدا میشه کمکت کنه! امير حجواني رو در حال پنچري گرفتن ماشين دخترا ديده شده

 

12- هر موقع كار بد بكني همه داداشتو نگاه ميكنن

 

13_هميشه يه بي كار مثله امير هست كه ازشون دفاع كنه


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 14:4  توسط امیر اکبری  | 
 
يك مركز خريد شوهر وجود داشت كه(البته تو خارج) زنان مي توانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد،اين مركز پنج طبقه داشت،و هر چه كه به طبقات بالاتر مي رفتند،خصوصيات مثبت مردان بيشتر مي شد.اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد حتما" آن مرد را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند،ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخصي فقط يك بار مي تواند از اين مركز استفاده كند.
روزي دو دختر كه با هم دوست بودند،به اين مركز خريد رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پيدا كنند.
در اولين طبقه، بر روي در نوشته شده بود: اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند.دختري كه تابلو را خوانده بود گفت:بهتر از كار نداشتن يا بچه نداشتن است،ولي دوست دارم ببينم بالاتري ها چگونه اند؟پس رفتند.
در طبقه دوم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند.دختر گفت:هوم م م ،طبقه بالا چه جوريه...؟!!
طبقه سوم: اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند و در كار خانه هم كمك مي كنند. دختر:واي چقدر وسوسه انگيز،ولي بريم بالاتر ...و دوباره رفتند.
طبقه چهارم:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند ،در كار خانه هم كمك مي كنند و هدفهاي عالي
در زندگي دارند.آن دو واقعآ به وجد آمده بودند و اشك شوق مي ريختند. دختر: واي چقدر خوب،پس چه چيزهاي خوبي ممكنه طبقه آخر باشه.آنها گريه مي كردند!!!.
پس به طبقه پنجم رفتند...
آنجا نوشته شده بود:اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان راضي شدني نيستند.(خارجياش )از اينكه براي اولين و آخرين بار به مركز ما آمده ايد
متشكريم و روز خوبي را براي شما آرزومنديم...!!!
راستي اگه اين مركز خريد در ايران بود و 50 طبقه داشت خانوما حتما ميرفتن
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 7:53  توسط امیر اکبری  | 

و اما نوشابه پپسی.
می دانید PEPSI مخفف چیست؟
Pay Each Penny Save Israel
یعنی: هر پنی[کوچکترین واحد پول در آمریکا و انگلیس] را بپردازید تا برای اسرائیل ذخیره شود!!!
بله هر ریال از پول من و شما برای اسرائیل ذخیره می شود.
نمی دانم بخندم یا گریه کنم، فقط بیایید کمی بیشتر فکر کنیم و ببینیم چگونه باید عمل نماییم.
آیا از این به بعد باید با شعار مرگ بر آمریکا، کوکاکولا و پپسی کولا بنوشیم؟!؟!؟

*****

اين هم تصوير تمسخر نماز و توهين علني کوکاکولا به مسلمانان!

عرض ديگري نيست ... عاقلان را اشارتي کافيست!

 چرا ما نباید جواب اینها رو بدیم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 7:48  توسط امیر اکبری  | 
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 6:51  توسط امیر اکبری  | 

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد


يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود
: مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد


يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

 يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش

 يك پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون

يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته

 يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه

يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده

يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا

يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

 يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

 يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

 يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود

يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود

يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . (نکته کنکوري(

يک پسر خوب 5 ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي قلي به او رامتين و آرش و ... بگويند

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد

يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد

يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند

 يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد

يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد (مثل رقص نريمان در همايش روز جهاني زن!!)   

يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد

يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند (مصطفي با پرايدش در اين زمينه دكترا داره....لول)

  نتيجه گيري اخلاقي :
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده
!!!
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 6:2  توسط امیر اکبری  | 

چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 22:38  توسط امیر اکبری  | 

چتر حمایت او را احساس می کنی............ ......... .زمانی که خواهر توست.....

گرمای محبت او را احساس می کنی............ ...زمانی که دوست توست.....

هیجان و عشق او را احساس می کنی............ ...زمانی که عاشق توست.......

از خود گذشتگی او را احساس می کنی...........زمانی که همسر توست......

پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست....

دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست

وباز هنوز او استقامت دارد............ ......

قلب او بسیارظریف و شکننده است

بسیار شوخ وشیطان............

بسیار فریبا............

بسیار بخشنده............ ..

بسیار خوش آهنگ............ ..

او یک زن است............ ....

او یک زندگی است............ ......... ..

 

Respect And Love her

به او احترام بگذار و به او عشق بورز

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 22:34  توسط امیر اکبری  | 

 

پدر 17 ساله به جرم کشتن نوزادش از سوی پلیس جنایی بجنورد دستگیر شد
به گزارش سرویس حوادث ایسکانیوز، رسیدگی به این پرونده از ابتدای هفته جاری با مرگ س – ع هشت ماهه در یک بیمارستان بجنورد که آثار شکنجه روی جنازه‌اش مشهود بود به پلیس جنایی این شهر سپرده شد.
سمیرا 17 ساله - مادر نوزاد قربانی – که جگر گوشه‌اش را با کمک همسایگان به بیمارستان رسانده بود با حضور افسران تجسس اداره آگاهی، شوهرش علی را عاملی اصلی جنایت در روستای چناران خواند. با افشای این راز، مجرم 17 ساله خیلی زد دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. پدر جنایتکار دیروز اعتراف کرد بر اثر مصرف حشیش، تعادل روحی – روانی‌اش را از دست داده و با مشت و لگد به جان بچه‌اش افتاده بود اما وقتی نشئگی‌ از سرش پرید تازه پی به جنایت برد و پشیمان شد. گزارش ایسکانیوز می‌افزاید: علی اکنون در بازداشتگاه به سر می‌برد و قرار است پس از تکمیل تحقیقات محاکمه شود. پدیده شوم فرزندکشی در حالی گریبانگیر جامعه ایرانی ‌شده که ماده 220 قانون مجازات اسلامی، پدر یا جد پدری را در صورت کشتن فرزند از مجازات مرگ در امان داشته و همین مساله منجر به چالش‌های حقوقی و کیفری فراوانی شده است

جای تاسف به ملت با فرهنگ ایران تسلیت می گم

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 14:15  توسط امیر اکبری  | 
 
خانم ها مثل راديو هستند :
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
 
خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.
 
خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
 
خانم ها مثل موتور گازي هستند :

پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت

 
خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
 
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
 
خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
 
خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.
 
خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.
 
خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.
 
خانم ها خيلي زرنگ هستند :
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 14:9  توسط امیر اکبری  | 
زن رحمت خدا

زن  تحفه ای الهی  است .

زن رحمت خدا و ريحانه اي است از جانب حق، موجودي است كه خداوند تبارك و تعالي او را ظريف و  زيبا با دنيایی پر از مهر و محبت آفريده است.

زن حيثيتي را دارا است كه با تمام لطافت و عطوفتش در مواقع مهم و به جا ميتواند آنچنان رشادت و شهامتي از خود نمايان سازد كه شايد بسياري از مردان توانايي آن را نداشته باشند.

 زن موجودي است كه همگام با مرد در مسير زندگي حركت ميكند و چه بسا در مواقعي جلوتر از او به حركت خود ادامه مي دهد.

زن شخصيتي است كه فقدان وي مانعي بزرگ در مسير تكامل جامعه است و چه بسا آن جامعه هيچ گاه به درجات عالي و متعالي نرسد. سرگذشت هر یک از بزرگان و نخبگان جهان را كه مينگريم پشت سر هر يك زني رشيد و دلاوري را مي بينيم كه او را پرورش داده و به سوي درجات عالي رهنمون ساخته است.

و چه خوش گفتار حكيمانه اي است كه: 

 

((مرد از دامان زن به معراج مي رسد))

الهی تو رحم کن که تو رحمی و کریمی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:7  توسط امیر اکبری  | 

خدایا به ایناهم عقل عطا کن به ما پول

ادامه عکسهادر ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 7:47  توسط امیر اکبری  | 

 نور اميد و ازلى مى آيد
بر عالم ايجاد ولى مى آيد
مجموعه حسن و عشق و ايثار و کرم
يعنى كه حسين ابن على مى آيد
 


 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 7:33  توسط امیر اکبری  | 

جای دولت مردان ایران خالی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 7:13  توسط امیر اکبری  | 
آدم و حوا
یک روس، یک فرانسوی و یک انگلیسی درباره ملیت آدم و حوا بحث می کردند.
فرانسوی گفت:« مطمئنا آدم فرانسوی بوده است. ببینید چطور به حوا عشق می ورزیده!»
انگلیسی گفت:« آدم مسلما انگلیسی بوده است. ببینید چطور سیب اش را به یک بانو می دهد، مثل یک جنتنلمن واقعی!»
مردروس گفت:« مطمئنا آدم فقط می توانسته یک روس باشد. وگرنه چه ملیتی است که فقط یک سیب دارد،با بدن لخت راه می رود و هنوز هم ایمان دارد که در بهشت است!»

فمينيسم در افغانستان
يه گزارشگر كه در زمان طالبان اوضاع زنان در افغانستان رو ديده بود ، بعد از رفتن طالبان از اون كشور ديدن كرد و از تغييرات اجتماعي كه مي‏ديد شگفت زده شد. او قبلاً ديده بود كه مردان جلوتر راه مي‏رفتند و زنان چند متر پشت سر اونها راه مي‏رفتند، در حالي كه مي‏ديد پس از جنگ زنان چند متر جلو‏تر از مردان راه مي‏رفتند. از يك نفر دليل اين تغيير رو پرسيد. او گفت: علت اين است كه در مدت جنگ تمام كشور رو طالبان مين‏گذاري كردند.

رضا شاه و ناپلئون بناپارت
يه روز رضا شاه براي بازديد از تيمارستان به اونجا رفت.در هنگام بازديد يكي از ديوونه‏ها شروع كرد به مسخره كردن او.رضا شاه عصباني شد و گفت: مرتيكه من رضا شاهم
يه ديوونه اومد سراغش و گفت: غصه نخور، تو هم خوب مي‏شي. اوني رو كه اون گوشه مي‏بيني وقتي اومد اينجا مي‏گفت من ناپلئون بناپارتم، الآن خوب شده، تو هم خوب مي‏شي.

اين آرژانتيني ها
يه روز يه كارمند وزارت خارجه آمريكا مأمور شد كه براي خدمت به سفارت آمريكا در آرژانتين بره. از اين موضوع ناراحت شد و با اعتراض پيش رئيس قسمت خودش رفت و گفت: من حاضر نيستم به آرژانتين برم.
رئيس قسمت گفت: چرا؟
گفت: آخه آرژانتيني‏ها آدمهاي غير قابل تحملي هستند، آرژانتيني‏ها همه‏شون يا فوتباليستن و يا فاحشه.
رئيس قسمت گفت: آقا اين چه حرفيه مي‏زني!؟ زن من آرژانتيني هست.
كارمند دستپاچه شد و گفت: جداً قربان؟ ايشون تو كدوم تيم بازي مي‏كنن؟

البرادعی
وقتی البرادعی رفته بود تهران غضنفر ازش پرسید: مگه شما دکتر نیسیتی؟
البرادعی گفت: درسته، من دکترم.
گفت: پس چرا توی آژانس کار می کنی؟

استالين
يك روز مدتي پس از مرگ استالين برژنف داشت در نشست عمومي حزب كمونيست عليه سياستهاي استالين حرف مي‏زد.يك دفعه از انتهاي سالن صدايي گفت: اون موقع تو كجا بودي كه جرأت نداشتي اين حرفا رو بزني؟
برژنف به طرف صدا برگشت و پرسيد: كي بود؟
كسي جواب نداد.
باز هم پرسيد: كي بود؟
باز هم كسي جرأت نكرد جواب بده.
برژنف گفت: اون موقع من همون جايي نشسته بودم كه تو الآن نشستي.

مصدق رفت
يه روز دو تا معتاد با هم حرف مي‏زدن. يكي از اونا گفت: شنيدي ديشب مهندش موشوي در مورد مهتادا چي گفت؟
اون يكي پرسيد: موشوي ديگه كيه؟
گفت: موشوي ديگه، نخشت وژير.
پرسيد: موشوي شد نخشت وژير؟ پش مشدق رفت؟

باتري ساز بيچاره
يه روز یارو شنيده بود كه بابي ساندز در ايرلند كشته شده. در اين مورد سخنراني كرد و گفت: آقاي تاچر! بيرحم! براي چي اون باتري ساز كاسب بيچاره رو كشتي؟
يكي از پشت پرده يواشكي بهش گفت: تاچر كه مرد نيست.
یارو گفت: تازه، مي‏گن اين تاچر خيلي هم نامرده.

غسل جنابت
از يك دانش آموز كه خيلي سياسي شده بود در كلاس ديني پرسيدن:
چطور غسل جنابت مي‏كنن؟
گفت: اول موضع مون رو روشن مي‏كنيم، بعداً جناح راست رو شستشو مي‏ديم، و اونوقت جناح چپ رو مي‏شوريم.
پرسيدن: پس بقيه جاها چي؟
گفت: اونجا مثل كارگزاران مي‏مونه، هم با راست شستشو مي‏شه، هم با چپ.

استخدام در حزب کمونیست
ایوانف تقاضای عضویت در حزب کمونیست کرد. کمیته حزب، باید با او مصاحبه می کرد.
"رفیق ایوانف، آیا تو سیگار می کشی؟"
"بله، گاهی اوقات می کشم."
"آیا می دانی که رفیق لنین سیگار نمی کشید و به بقیه هم توصیه می کرد که سیگار نکشند؟"
"اگر رفیق لنین چنین می کرد، من باید سیگار را ترک کنم."
"آیا مشروب می خوری؟"
"گاهی اوقات"
"رفیق لنین شدیدا با مشروب مخالف بود"
"رفیق ایوانف، رابطه ات با زن ها چطور است؟"
"گاهی اوقات..."
"آیا می دانی که رفیق لنین به شدت با روابط عاشقانه مخالفت می کرد؟"
"اگر رفیق لنین با آن مخالف بود، من دیگر عاشق نمی شوم"
"رفیق ایوانف، آیا آماده هستی که جانت را فدای حزب بکنی؟"
"حتما. چه کسی این زندگی را می خواهد؟"

هیئت گرجی
یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند»

برنامه های پنج ساله
در یک جلسه سخنرانی، یکی از اعضای حزب کمونیست خطاب به کارگران کارخانه می گفت:« ببینید رفقا، بعد از اتمام برنامه پنج ساله اول، هر خانواده می تواند صاحب خانه ای مستقل شود. بعد از برنامه پنج ساله دوم، هر کارگری می تواند اتومبیل داشته باشد. و در خاتمه سومین برنامه پنج ساله هر خانواده صاحب یک هواپیما می شود!»
یکی از کارگران از میان جمعیت پرسید:« هواپیما به چه دردمان می خورد؟»
« رفقا، انگار درست متوجه نشدید! مثلا در شهرستانی که زندگی می کنید، با کمبود سیب زمینی مواجه هستید، خب سوار هواپیمایتان می شوید و به مسکو می روید و سیب زمینی می خرید!»

وصیت نامه لنین
لنین درحال مرگ بود و داشت با استالین ،جانشینش، حرف می زد.
لنین گفت:« من فقط نگران یک مسئله هستم و آن این است که مردم با تو همراه نشوند. عقیده تو چیست، رفیق استالین؟»
استالین گفت:« با من همراه می شوند؛ من مطمئنم.»
لنین گفت:« امیدوارم. اما اگر با تو همراه نشدند چه؟»
استالین گفت:« اشکالی ندارد، آنوقت با تو همراه می شوند.»

استالین و رادک
استالین رادک را احضار کرد و گفت:« من می دانم که تو درباره من جوک می سازی. این درست نیست.»
«چرا؟»
«چون هر چه باشد،من بهترین رهبر، معلم و دوست خلق هستم.»
« نه، این جوک را من نساخته ام.»

در شوروی همه چیز از همه جای دنیا بهتر است
یک هیئت از کمونیست های خارجی به بازدید کودکستانی در مسکو رفته بودند. از قبل به بچه ها یاد داده بودند که در جواب همه سووال ها بگویند:« در شوروی همه چیز از همه جای دنیا بهتر است»
بازدید کنندگان سووالات شان را شروع کردند:
« بچه ها، آیا کودکستان تان را دوست دارید؟»
« در شوروی همه چیز از همه جای دنیا بهتر است»
« غذایی که می خورید، خوشمزه است؟»
« در شوروی همه چیز از همه جای دنیا بهتر است»
«اسباب بازی های تان خوب است؟»
« در شوروی همه چیز از همه جای دنیا بهتر است»
درهمین لحظه یکی از بچه های روس کودکستانی زد زیر گریه. یکی از بازدیدکننده ها پرسید:« میشا جان چی شده؟ چرا گریه می کنی؟»
« من می خواهم بروم شوروی!»

پرولتاریای جهان! ببخشید
کارل مارکس به شوروی بازگشت. کارخانه ها، بیمارستان ها، شهر ها و روستا ها و خلاصه همه جا را به او نشان دادند. بالاخره، مارکس تقاضا کرد که به او اجازه بدهند که در تلویزیون صحبت کند. دفتر سیاسی ترسیده بود که او چیزی بگوید که آنها نتوانند جمع و جورش بکنند. مارکس قول داد که فقط یک جمله بگوید. دفتر سیاسی، تحت این شرط، موافقت کرد. کارل مارکس به تلویزیون رفت و گفت:« پرولتاریای جهان، ببخشید.»

عضویت در حزب کمونیست
یک روز مردی با عزم راسخ به دفتر کمیته مرکزی حزب کمونیست رفت و گفت:« من می خواهم عضو حزب بشوم، از کجا باید شروع کنم؟»
- « از مطب روانکاو.»

استالین و شولوخوف
استالین، شولوخوف را احضار می کند. من رمان "زمین نوآباد" را خواندم. رمان خوبی بود، خوشم آمد. با خودم فکر کردم چرا مقاله ای با این عنوان نمی نویسی: "اگر دشمن تسلیم نشد، او را بکشید"؟
« رفیق استالین، فکر نمی کنم موفق به نوشتن این مقاله بشوم، این روزها وضع سلامتی ام خوب نیست.»
« ما کمکت می کنیم. تو را مدتی به گرجستان می فرستیم، و کمی شراب و انگور می خوری.»
« چشم، رفیق استالین. پس اجازه بدهید با خانواده ام برای همیشه خداحافظی کنم.»
« چرا؟»
« می ترسم مقاله ام خوب از کار در نیاید.»

کشتی گرفتن مارشال ها
یک روز استالین چند نفر از مارشال ها را به شوروی دعوت کرد و دستور داد روی تشک مقابل او کشتی بگیرند. مارشال توخاچوسکی تمام مسابقات را برد. استالین از این بابت عصبانی شد و دستور داد مارشال تیموشنکو که مرد غول پیکری بود را احضار کنند.
تیموشنکو آمد و با یک حرکت توخاچوسکی را ضربه فنی کرد. در همین حال کلاه توخاچوسکی از تشک بیرون افتاد و تیموشنکو درحالی که با صدای بلند عذر خواهی می کرد، مشغول مرتب کردن یونیفورم مارشال شکست خورده شد. در همین موقع استالین فریاد زد:« رفیق تیموشنکو، لازم نیست کلاهش را مرتب کنی، دیگر به آن احتیاج ندارد!»

چه کسی شجاع تر است؟
یک روس، یک فرانسوی و یک آمریکایی درباره اینکه چه کسی شجاع تر است، بحث می کردند. آمریکایی گفت:« مثلا ما ده اتومبیل را انتخاب می کنیم که می دانیم یکی از آنها ترمز ندارد. قرعه کشی می کنیم و هر کس یک اتومبیل را بر می دارد و به بالای کوه می رویم. آخر سر یکی از ما به بیمارستان می رود و نه نفر دیگر به عیادتش می روند.»
فرانسوی گفت:« این که چیزی نیست، ما ده تا دختر را انتخاب می کنیم و می دانیم که یکی از آنها ایدز دارد. قرعه کشی می کنیم و هر کداممان با یکی از آنها تا صبح عشقبازی می کنیم. آخرسر یکی از ما به بیمارستان می رود و نه نفر بقیه به عیادتش می روند.»
مرد روس می گوید:« ما در یک خانه جمع می شویم و با وجود اینکه می دانیم یکی از ما جاسوس است، جوک های سیاسی می گوییم. فردا صبح نه نفر به زندان می روند و یک نفر دیگر با آن نه نفر عیادت می کند.»

شش پارادوکس حکومت سوسیالیست
هیچ کس کار نمی کند، اما تمام برنامه ها اجرا می شود.
تمام برنامه ها اجرا می شوند، اما قفسه مغازه ها خالی است.
قفسه مغازه ها خالی است، اما هیچ کس گرسنه نیست.
هیچ کس گرسنه نیست، اما همه نا خوشنودند.
همه ناخوشنودند، اما هیچ کس شکایتی ندارد.
هیچ کس شکایتی ندارد، اما زندان ها پر است.

رکورد المپیک
پرتاب کننده چکش روس، در المپیک رکورد جدیدی را به ثبت می رساند. خبرنگار ها با او مصاحبه می کنند.
« چطور توانستید چکش را انقدر دور پرتاب کنید؟»
« اگر داس هم همراهش بود دو برابر دورتر پرتاب می کردم.»

ویزای آمریکا
یک یهودی تقاضای گذرنامه کرد تا بتواند ویزای آمریکا بگیرد. دلیلش را چنین بیان کرد که برادری در آمریکا دارد که بیمار است و احتیاج به کمک دارد.
مامور اداره گذرنامه گفت:« پس چرا برادرت به اینجا نمی آید؟»
« من فقط گفتم برادرم بیمار است، اما نگفتم که دیوانه است.»

بیمارستان روانی
یک گروه از بازرسین به تیمارستانی در مسکو رفتند. گروهی از دیوانگان برای خوش آمد گویی در مقابل پلکان تیمارستان به صف ایستادند و ترانه ای را که آن روزها خیلی رواج داشت، خواندند. مضمون ترانه چنین بود " آه، زندگی در کشور سوسیالیست چه زیباست"
یکی از بازرسان متوجه شد که یکی از آنها نمی خواند.
« پس چرا نمی خوانی؟»
« من که دیوانه نیستم. من اینجا پرستارم.»

کاغذ توالت
زنی با یک کیسه پر ازلوله های کاغذ توالت از خیابان می گذشت. عابری با تعجب از او پرسید:« مادر جان! این کاغذ توالت ها را از کجا خریدی؟»
« خریدم؟ مگر این روزها می شود چیزی خرید؟ مگر اصلا چیزی برای خرید وجود دارد؟ پنج سال است که این ها را نگه داشته ام. الان هم از خشک شویی گرفتم شان.»

اول ماه مه
در راهپیمایی با شکوه روز اول ماه مه، پیرمرد یهودی پلاکاردی را در دست داشت که رویش نوشته شده بود:" رفیق استالین، برای دوران کودکی زیبایی که به من تقدیم کردی، متشکرم"
یکی از اعضای حزب به پیرمرد گفت:« این چیه؟ حزب ما را مسخره کرده ای؟ همه می دانند که وقتی تو بچه بودی، رفیق استالین هنوز به دنیا نیامده بود!»
پیرمرد یهودی گفت:« این دقیقا همان چیزی است که من برایش متشکرم.»

زن خیانتکار
یک روز شوهر به خانه آمد و دید که زنش با غریبه ای در رختخواب است. با عصبانیت گفت:« زنیکه بی عرضه! بقالی سر کوچه تخم مرغ آورده و فقط سه بسته مانده و آنوقت ببین تو وقتت را چطور تلف می کنی!»

ساعت ساخت شوروی
یک توریست لهستانی بعد از سفرش به شوروی به خانه باز می گشت. او دو چمدان خیلی بزرگ و سنگین داشت. یک ساعت مچی ساخت شوروی هم به مچش بسته یود. به مامور گمرک گفت:« این ساعت جدید ساخت شوروی است. این ساعت یکی از شگفتی هایی است که در کشور های سرمایه داری، به آن پی نبرده اند. ببینید، هم زمان را نشان می دهد، هم ضربان نبض و هم مراحل مختلف قرص ماه و هم آب و هوای ورشو، مسکو و نیویورک را.» مامور گمرک تصدیق کرد:« بله، واقعا شگفت انگیز است. ممکن است بگویید در آن دو چمدان چیست؟»
« باطری های ساعتم.»
 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 7:11  توسط امیر اکبری  | 

اتحاديه بين‌المللي ستاره‌شناسان پس از يك هفته بررسي در شهر پراگ، به اين نتيجه رسيد كه پلوتون را نبايد يك سياره دانست كه ممكن است اين تصميم در كتاب‌هاي درسي و دانشنامه‌ها ثبت شود.

پايگاه اينترنتي بي‌بي‌سي روز جمعه در اين زمينه نوشت: پلوتون كه به‌عنوان نهمين سياره منظومه شمسي شناخته مي‌شود بسيار دورتر و كوچكتر از هشت سياره ديگر اين منظومه است و كارشناسان نيز مدتها در مورد سياره بودن آن اختلاف نظر داشتند.

ستاره‌شناسان در نشست پراگ، تصميم گرفتند كه پلوتون را در يك دسته كاملا جديد طبقه‌بندي و آنرا به‌عنوان جرم متفاوت از هشت سياره ديگر تعريف كنند.

بيش از دوهزار و ‪ ۵۰۰‬ستاره‌شناس حرفه‌اي دنيا پلوتون را در زمره اجرام آسماني شمرده و آن را سياره كوچك از نوع "كوتوله‌هاي يخي" تعريف كرده‌اند.

خروج پلوتون از تعريف منظومه شمسي، زماني جديتر شد كه يك جرم ديگر از نوع پلوتو اما بزرگتر به نام "‪۲۰۰۳‬ ‪ "UB313‬توسط يك منجم آمريكايي كشف شد.

پلوتون كه در سال ‪ ۱۹۳۰‬كشف شد تنها دوهزار و ‪ ۳۶۰‬كيلومتر قطر دارد و از ابعاد مختلف از كرات آشناتر مانند زمين، مريخ، مشتري، كيوان يا حتي نپتون (نزديك‌ترين همسايه پلوتون) متفاوت است.

پس از رصد "‪۲۰۰۳‬ ‪ "UB313‬توسط تلسكوپ فضايي هابل، آشكار شد كه اين جرم آسماني از پلوتون بزرگتر است و قطر آن به سه هزار كيلومتر مي‌رسد.

منظومه شمسي پس از اين تغييرات شامل هشت سياره يعني تير، ناهيد، زمين، مريخ، مشتري، زحل، اورانوس و نپتون مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 7:14  توسط امیر اکبری  | 

 

نماينده تهران در مجلس گفت: طرح جديد در خصوص ماهواره استفاده مديريت شده از ماهواره را تقويت و ترويج مي‌كند و اين به معناي آزادي بيشتر نيست و ممنوعيت بيشتر هم نيست.
سعيد ابوطالب در خصوص اظهارنظرهاي متعدد در رابطه با طرح جديد ماهواره‌اي مجلس گفت: با اين طرح ما شرايطي را ايجاد مي‌كنيم كه مردم بتوانند از برنامه‌هاي مفيد ماهواره استفاده كنند اما اين كه تعداد شبكه‌هاي مفيد چقدر است، بحث ديگري است.
وي افزود: مجس اصل اين را پذيرفته است كه ماهواره بايد به عنوان يك فرصت فرهنگي ديده شود كه بخش غير اخلاقي و هنجارشكن آن را بايد حذف كرد و يك فرصت براي مردم ايجاد كنيم. اين نه تنها درخواست مجلس است، بلكه وظيفه حاكميت است.
وي ادامه داد: چنانكه حاكميت وظيفه دارد نوعي فيلترينگ كند كه كاملاً درست است، در طرف ديگر هم وظيفه حاكميت است كه فرصت‌هاي فرهنگي را براي مردم ايجاد كند و طرح مجلس همين مسأله را مي‌گويد.
عضو كميسيون فرهنگي مجلس گفت: با طرح جديد بخش‌هاي ايجابي ماهواره تقويت شده و بخش‌هاي سلبي هماني است كه الان هم هست.
وي با بيان اين كه نظر دو طيفي كه مي‌گويند اين طرح در جهت ايجاد محدوديت و سختگيرانه است و يا در جهت آزادي بيش از حد است، درست نيست، گفت: اين طرح شرايطي را ايجاد كرده است تا مردم هم بتوانند از طريق صدا و سيما برخي از شبكه‌هاي مفيد را ببينند و هم منجر به ايجاد اشتغال مي‌شود و به نظر و خرد جمعي مردم هم احترام گذاشته مي‌شود. در ضمن اين فرصت ايجاد مي‌شود تا مردم به صورت مثبت از ماهواره استفاده كنند.
ابوطالب ادامه داد: طرف ديگر آن بخش ممنوع و سلبي هم تشديد شده است. در قوانين قبلي مسير درست براي استفاده صحيح ايجاد نشده بود. برخورد سلبي هم نمي‌توانسته برخورد درستي باشد اما وقتي يك جريان سالم و صحيح را تعريف كرديم كه به نيازهاي واقعي مردم پاسخگوست، مردم اين را مي‌پذيرند.
نماينده تهران با بيان اين كه اكثريت مردم ما با بخش هنجارشكن ماهواره مخالف هستند، گفت: قانوني كه قبلاً تصويب شده و برخوردي كه تا الان انجام مي‌گرفته، دو بحث را نشان مي‌دهد يكي اين كه تعداد كمي از مردم امكان دسترسي به ماهواره را دارند و دوم اين كه اغلب استفاده كننده‌ها به دنبال برنامه‌هاي غير اخلاقي اند. اما با پژوهش‌هاي جديد مشخص شده است كه تعدادي زيادي از مردم امكان دسترسي به ماهواره را دارند و آمار رسمي ناجا 40 تا 50 درصد را نشان مي‌دهد و بحث بعدي هم كه پژوهش‌ها نشان مي‌دهند، اين است كه استفاده كننده‌ها اتفاقاً دنبال برنامه‌هاي هنجارشكن نيستند و شبكه هاي مورد توجه مردم، شبكه‌هاي خبري، علمي، ورزشي، سينمايي و ... است.
وي در چنين شرايطي، وظيفه مسؤولين را برآورده كردن نياز مردم دانست و گفت: اين فكر هم غلط است كه با زياد كردن تعداد يا ارتقاء برنامه‌هاي شبكه‌هاي داخلي مي‌توانيم اين تقاضا را كم كنيم.
وي با بيان اين كه خيلي از مراجعات به ماهواره به دليل ممنوعيت‌ها و تحريك حسن كنجكاوي بوده است، گفت: اگر اينها در اختيار مردم قرار گيرند، اغلب مردم به شبكه‌هاي داخلي بر خواهند گشت زيرا برخي از شبكه‌هاي ما مثل شبكه خبر، تهران و شبكه يك و سه، واقعاً شبكه‌هاي مؤفقي هستند.
وي در پايان گفت: اگر شبكه‌هاي خوب ماهواره‌اي از طريق تلويزيون پخش شود، اين هول و احساسي كه نسبت به شبكه‌هاي ماهواره‌اي است، از بين خواهد رفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 23:31  توسط امیر اکبری  | 

اي خوشا بر من که من ايرانيم     فارغ از هر جنگ و هر ويرانيم

جنگ من جنگ خرد باشد عزيز       من حيا دارم ز هر شمشير تيز

رسم من رسم وفاداري بود     کيش آزادي جهانداري بود

من ز زرتشت و خدايي بوده ام      بُد ز کورش شاه ايدون دوده ام

من ز افريدون و از جم مانده ام       نغمه هاي شادي و غم خوانده ام

من همانم که در اين مهد فرين       دارم از يار و عزيزان بهترين

مردمانی از دیار مهر و نور       از دیار شادی و عشق و سرور

هم سخن نیکو و هم کردار نیک      از اشا گویند و از پندار نیک

من نه حیوانم نه کافر یا خشوک      نه به دنبال حرامی گوشت خوک

بر مسلمان و مسیحی و یهود      آنکه نامش بُد ز ایران صد درود

من به این امید و عشقم زنده ام      در تکاپوی وطن جان داده ام

مهد دلداران شود ایران زمین

یار زرتشتیم جمله بر یقین

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 14:44  توسط امیر اکبری  |